|
| |||
|
|||
رخت دل من نم کشیده است!
هر کس رسیده،
برای این دل برهنه
لباسی خریده است!!
اما دل برهنه ی من
خیس آب اشک،
در چهار راه اصلی عمرش
تپیده است!!
این دل که روزگاری از جنس نور بود،
حالا ببین به کجاها رسیده است؟!
سر در هوای روزمرگی و زندگی
امروز در بستر وجدان لمیده است
خوابیده و هوای تپیدن نمی کند
آن سادگی قدیم از سرش پریده است
در چهارچوب تنگ زمانه نفس زنان
از خوب و بد،ز خدا هم بریده است!
ده ها لباس و هزاران هزار طرح
هر کس رسیده،
جامه ای از نو بریده است
اما دلم گذشته از ایمان و باورش
گویی کسی به ساز دلم
غم دمیده است
هر کس رسیده،
گفته" بیا و بزرگ شو!!!
از باور و عقیده چه کس سر کشیده است؟!"
خیس و برهنه دل دلشکسته ام
هرجا که رفته همین را شنیده است!!
آری،دلم میان بزرگی و کودکی
گویی دگر به آخر راهش رسیده است...
هویت تمام شد اما هویت تمام شدنی نیست
TrackBack:
TrackBack URL for this entry:
http://www.hoviyat.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/7
Comments:
خیس و برهنه دل دلشکسته ام
هرجا که رفته همین را شنیده است!!
آری،دلم میان بزرگی و کودکی
گویی دگر به آخر راهش رسیده است...
عالی بود رویا...مدتها بود چنین شعر نابی نخوانده بودم با دلم خواندمش ...
راستی خانه جدید مبارک رویا
و درد دامنه دارد/
هنوز هم که هنوز است
درد دامنه دارد ...
...
همیشه سهم ما
از انتظار
دلی
شکسته است
اما عشق انتخاب نیست، حادثه است؛ ماهی به مد درآمده از وحی دریاست و پیامبری سراسر باران.
باید ذره ذره تسلیم اتفاق رفتن شد، برای بازگشت به اصل خویش، باید ذوب شدن را مشق کرد. تحمل کرد. مانند حبه یخ در پیاله آب.
بغض جنوب جهان در من آواره شده است، حریف آفتاب همه جنوب های جهان. چه وهم خوش اندهگینی.
خیلی قشنگ شده این رنگهای سبز هم استعاره از نخل نشونه هویت جنوبیها...
راستی خوشه را add نکردی ها...
سلام خانم باذوق !
ارادتمندیم !
آینه و شمعدان خانه جدید ؟!
پیروز باشید !
Post a comment:
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
