اعدام
August 21, 2007 7:51 PM
مرا از ریسمان فکر و احساسم
به دار ناجوانمردی
به دار ظلم می بندند
من آویزان
میان مردن و ماندن
نگاهم خیره بر خیل کسانی که
به این تصویر می خندند
رهایی کار سختی نیست
می دانم!
اگر با دست
بند فکر و احساس خود از ریشه بسوزانم
ولی آیا دل زخمی
و این پای سیاه از ضربه ی شلاق و بی رحمی
زمین سرد تزویر و ریا را رمی پذیرد باز؟
مرا از ریسمان فکر و احساسم
مرا از ریشه های خود
به دار ناجوانمردی
به مرگ خویش می خوانند
و من چرخان
میان آسمان گرم تابستان
به فکر آخرین جرعه
به فکر آخرین باده
به فکر آخرین فریاد قلبم
چشم می بندم
منم اینبار فردی که
به دار فکر و احساسم
به تصویر دهان چسب خورده
به خیل آن کسانی که مرا تسلیم می خواهند
آرام می خندم
تابستان 86 یزد
به دار ناجوانمردی
به دار ظلم می بندند
من آویزان
میان مردن و ماندن
نگاهم خیره بر خیل کسانی که
به این تصویر می خندند
رهایی کار سختی نیست
می دانم!
اگر با دست
بند فکر و احساس خود از ریشه بسوزانم
ولی آیا دل زخمی
و این پای سیاه از ضربه ی شلاق و بی رحمی
زمین سرد تزویر و ریا را رمی پذیرد باز؟
مرا از ریسمان فکر و احساسم
مرا از ریشه های خود
به دار ناجوانمردی
به مرگ خویش می خوانند
و من چرخان
میان آسمان گرم تابستان
به فکر آخرین جرعه
به فکر آخرین باده
به فکر آخرین فریاد قلبم
چشم می بندم
منم اینبار فردی که
به دار فکر و احساسم
به تصویر دهان چسب خورده
به خیل آن کسانی که مرا تسلیم می خواهند
آرام می خندم
تابستان 86 یزد
توسط