فاصله ی وصل بین منطق حقیقی و واقعیت های روزمره یک آه است.
ریشه یابی راز و رمز های دورافتادن جامعه ی امروزمان از مفهوم واقعی رفاه و عدالت اجتماعی نه بخاطر بی ارزش شدن واژه ها و پوشیدن لباس کلیشه،که بیشتر بخاطر خالی شدن حقیقت از لباس تعهد است.
شاید منطق حقیقت چیزی جز وصل اصل نیازهای انسانی و روح خواسته ای توده نباشد درحالیکه در نگاهی واقع گرایانه این اصول هیچ گاه مبنایی اجرایی برای تبدیل اوضاع نیافته است.
به بیان بهتر وجود اهرم هایی چون انتخابات حق نقد و اعتراض،رفراندوم و...نه تنها برای تبدیل و تعدیل شرایط به نفع تحقق حداقل نیاز های جامعه استفاده نشده که اهرمی بوده برای قدرت طلبیها و صف شکنی ها و قدعلم کردن ها در جهت یافتن پایگاهی قویتر جهت دور نگه داشتن توده ی جامعه از ابتدایی ترین حقوقشان و در این نبرد بی پایان قدرت آنچه کاملا از اذهان عمومی پاک شدهاست اصل رفاه و عدالت اجتماعی ست.
فضاسازیهای شبه سیاسی حول و حوش انتخابات و تهدید به تحریم و فریاد های چندروزه و اعتراضهای گذرا بدون ریشه یابی صحیح معضلات و مشکلات نیز نه تنها گره ای از این بافه ی سنگین دور گردن ملت باز نمی کند که بسیاری مسائل را در هیاهوی صداها و شعارها و صف کشی ها به وادی فراموشی می سپارد
. از نظر نگارنده شاید حق رای،حق انتخاب،حق بودن و خواستن و شنیده شدن در بسته ترین فضای ممکن و با حداقل حداقلهای پیش رو تنها مجالی باشد برای شروعی نوپا در جهت یافتن نیازها و خواسته های خود و سعی در احقاق حقوق از دست رفته.به حتم باز کردن باب نقد و اعتراض برای پس گرفتن حقوق حقه ی ملت جز با حضور فراگیر و صف های متحد در کنار هم در بستر جامعه ممکن نخواهد بود آنچنان که دسته ای شاخه ی گندم قابل قیاس با هکتارها کشت زار نیست.
اصل بر خواستن ابتدایی ترین قدمیست که باید برداشته شود و این خواستن دست جمعیست که راه را برای بسته شدن درهای ظلم و جور و بی تفاوتی می بندد.در این اصل نه اجباری هست و نه اجحافی آنچه باقی می ماند تنها نگاه به روح واقعی خواست جامعه است و در اختلافات و اشکالات پیش رو نیز نظر به آرای عمومیست که ره گشاست.
فاصله ی بین منطق حقیقی و واقعیت های روزمره را شاید تنها با دستان گره کرده مان بشود پرکرد آنوقت است که گفتن از انسان های بازداشت شده ها ،روزنامه های توقیف شده،اعتراض های کارگران و معلمان و هزاران هزار معضل اجتماعی سیاسی دیگر رنگ می یابد
پس بگوییم چه می خواهیم و باهم باستیم و بخواهیم
| رویا |   |

TrackBack:

TrackBack URL for this entry:
http://www.hoviyat.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/31


Comments:

خلوت و سکو ت را دوست دارم و می پرستم

چرا که در خلوت به دنیا یی سفر می کنم که هر سوی ان قبرستانی است...

قبرستان متروکه ای که فقط فصل خزان دارد و برگهای زرد بر روی زمین می ریزد

و در گوشه ای جمعی سیاهپوش در حال دفن شکسته های گذشته ام هستند

و این.....تنها شیرینی و لذت زندگیم است.

ebi || January 2, 2008 11:06 PM

سلام عزيزم
دست همه دوستان همراه و روي ماه فاطمه كوچولو رو مي بوسم :)
پايدار باشيد

فخري || January 5, 2008 2:08 PM

زیبا بود.

نیما || January 19, 2008 2:59 PM

Post a comment:

نظرات شما پیش از نمایش بررسی خواهد شد
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید