|
| |||
|
|||
چشمانم را می بندم و با یک دم عمیق همه ی هوای اطرافم را می بلعم و بعد یک بازدم عمیق!
اما افکار و خیال های اضافی محکم گوشه ی ذهنم را چسبیده اند و با نیشخندی کج و معوج در برابر فشار نفس های عمیقم مقاومت می کنند!
یاد کشتی طوفان زده ی وسط آب میافتم و ناخودآگاه خیالاتم را ملوانان جسور جوانی می بینم که به جوبه های دکل و بادبان کشتی آویزان در هوای ذهنم تاب می خورند!
و کشتی طوفان زده ی ذهن من بی آنکه راهی به جلو باز کند در بستر امواج پرتلاطم بالا و پایین می شود....
آی زندگی بی ساحل آی افق بی خشکی آی طوفان بی آفتاب....
دلم سکوت داغ شن های یک ساحل دورافتاده را می خواهد جایی که دیگر هیچ بادبانی و دلیلی برای طوفانی برای بادبانی برای آویزان شدنی برای فکری برای دست آویزی نباشد
دلم روزنه ای برای نفس کشیدن می خواهد
کاش می شد بر سر ناخدای نامرئی زندگی فریاد کشید
بادبان ها رو بیارید پایین تو اولین ساحل توقف می کنیم....
پ.ن:این روزها درس و زندگی و هر آنچه باید و شاید در منگنه می فشارندم
TrackBack:
TrackBack URL for this entry:
http://www.hoviyat.org/cgi-bin/cms/mt-tb.cgi/46
Comments:
دلم روزنه ایی می خواهد برای دیدن کوچه ایی برای نفس برای دل و برای لحظه ایی دم فروبستن. خیلی ها آمده اند تا همیشه سواربر ذورقی باشند بر روی دریای متلاطم احساس. چشمانت باید پی فانوس دریای باشد. باید پی آن باشد
بسیار زیبا بود
به امید به راحتی پایان یافتن این راه عزیزم.
شهلا || July 21, 2008 1:54 PMدوست و همشهري عزيز درود بر شما
اينجانب با وبلاگ ستاره هاي بي نشان در خدمت شما هستم لطفا در صورت امكان به ما لينك دهيد .
جواد رضایی میرقاید /javad-mir.blogfa.com/ [گل]
خوب بود از مطلب بادبان ها لذت بردم موفق باشی
مهری احمدی || August 26, 2008 4:21 PMاستغفرا.. ربی و یا رب مزن تگرگ...
R.MOHSENI || August 29, 2008 3:12 PMPost a comment:
تا انجا که امکان دارد از نوشتن نظر خود بصورت فینگلیش خودداری نمایید
