RSS

بادبان ها پایین

timeicon June 30, 2008 6:31 PM

خیالاتم با پاهای برهنه ی سرد روی پوست ذهنم راه می روند!گهگاه جایی می ایستند و جا پایشان در نرمی مغزم فرو می ماند!

چشمانم را می بندم و با یک دم عمیق همه ی هوای اطرافم را می بلعم و بعد یک بازدم عمیق!

اما افکار و خیال های اضافی محکم گوشه ی ذهنم را چسبیده اند و با نیشخندی کج و معوج در برابر فشار نفس های عمیقم مقاومت می کنند!

یاد کشتی طوفان زده ی وسط آب میافتم و ناخودآگاه خیالاتم را ملوانان جسور جوانی می بینم که به جوبه های دکل و بادبان کشتی آویزان در هوای ذهنم تاب می خورند!

و کشتی طوفان زده ی ذهن من بی آنکه راهی به جلو باز کند در بستر امواج پرتلاطم بالا و پایین می شود....

آی زندگی بی ساحل آی افق بی خشکی آی طوفان بی آفتاب....

دلم سکوت داغ شن های یک ساحل دورافتاده را می خواهد جایی که دیگر هیچ بادبانی و دلیلی برای طوفانی برای بادبانی برای آویزان شدنی برای فکری برای دست آویزی نباشد

دلم روزنه ای برای نفس کشیدن می خواهد

کاش می شد بر سر ناخدای نامرئی زندگی فریاد کشید

بادبان ها رو بیارید پایین تو اولین ساحل توقف می کنیم....


پ.ن:این روزها درس و زندگی و هر آنچه باید و شاید در منگنه می فشارندم

author توسط رعنا | در شاخه: شخصی | comments 5 نظر

5نظر

nima.a در July 4, 2008 11:32 AM

دلم روزنه ایی می خواهد برای دیدن کوچه ایی برای نفس برای دل و برای لحظه ایی دم فروبستن. خیلی ها آمده اند تا همیشه سواربر ذورقی باشند بر روی دریای متلاطم احساس. چشمانت باید پی فانوس دریای باشد. باید پی آن باشد

شهلا در July 21, 2008 1:54 PM


بسیار زیبا بود

به امید به راحتی پایان یافتن این راه عزیزم.

جواد رضایی میرقاید در August 6, 2008 11:53 AM

دوست و همشهري عزيز درود بر شما
اينجانب با وبلاگ ستاره هاي بي نشان در خدمت شما هستم لطفا در صورت امكان به ما لينك دهيد .
جواد رضایی میرقاید /javad-mir.blogfa.com/ [گل]

مهری احمدی در August 26, 2008 4:21 PM

خوب بود از مطلب بادبان ها لذت بردم موفق باشی

R.MOHSENI در August 29, 2008 3:12 PM

استغفرا.. ربی و یا رب مزن تگرگ...



نظر ارسال کنید