RSS


هشت مارست مبارک پدر

timeicon March 8, 2009 11:17 PM

داستان داستان یک رشته نخ در یک بافه ی پوسیده ی قدیمی است سرش را که بگیری و بکشی کل بافه از هم باز می شود اولش باید

زور بزنی بند بند انگشتانت کبود می شود اما اولی که گسست دومی و سومی و

مثل پدر من هم مثل همین بافه است یک مرد میان سال ایرانی عرب که مثل اولین نخ بافه ی پوسیده ی جامعه ی مردسالار ایرانی 26 سال پیش به مادر حق طلاق و همه ی حقوق برابری را اعطا کرد که هنوز که هنوز است عامه ی پسران جوان ایرانی در آغوش هزاره ی سوم و عصر جدید و ژست های فیلسوفانه با دیده ی تردید به ان نگاه می کنند.
امروز وقال و هر سال اولین تبریکات 8 مارس را از پدر و برادر گرفتم چیزی ذهنم را قلقلک داد.دردی که من می کشم مثل این است که روی پوست تنت را با نوار چسب آنچنان محکم ببندند که از فشارش میان درد و بی تحرکی سرد شوی کمتر کسیست که جرأت کند این نوار چسب ها را از روی پوست تنش بکند جرأت درد کشیدن کبود شدن مثل سیلی خورده های روزگار جرأت متفاوت بودن

درد من درد کمی نیست اما پدر

پدری که درد مرا می بیند

درد مادر را

درد خواهر را

درد عمه مادر بزرگ و

پدر چه صبری داری پدر

می بینی و کنارمان مثل کوه ایستاده ای می بینی و بجای ما سینه سپر می کنی

هشت مارس است و هوای پیام های تبریک داغ داغ

من اما امسال تو را فراموش نمی کنم پدر

به خاطر صبرت

به خاطر مهربانی ات

به خاطر مردانگی ات که سپری برایم از تمامی نامردمی هاست

هشت مارس مبارک پدر

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر