چهار سال اینگونه،تحملش را داری؟
May 24, 2009 8:51 PM
چهار سال گذشت
چهار سال که برای تو رای اولی تمام دوران نوجوانی ات بود
دوران بال و پر گرفتن
برای تو دوست دانشجو دوران تحصیلت بود
دانشگاه خوش گذشت؟
برای من میانه ی راه جوانی بود و اغاز زندگی مشترک
برای دیگری که دستش بر گردونه ی زندگی است هر روز حادثه بود و تورم و بی کاری و درد
برای پدر دیدن کاگران روز مزد اخراجی صاحب اولاد بود و واگذاری پشت سر هم کارخانه های دولتی
ورشکستگی آه ناله
حتی مادر هم هر روز داستان تازه ای برای گفتن داشت
نرخ بی کاری بالاتر یعنی نرخ طلاق بالاتر یعنی بچه های از اینجا رانده و از آنجا مانده
و چهار سال گذشت
درست از آن روزی که بعضی ها مان آنقدر در عمق اصلاحات غوطه ور شدیم که داستان عبور از خاتمی ورد زبان ها شد
تا امروز که بودن یک لحظه ی دیگر خاتمی یا کسی مثل او سبز، رویای روز و شبمان شده چهار سال گذشته است
در این چهار سال چه حرف ها که در دانشگاه نشنیدیم و نشنیدند چه حکم ها و احضار ها و بر خورد ها
در این چهار سال در دانشگاه اساتید مجربمان را یکی یکی خانه نشین کردند.درخانه هامان به جای پول نفت بوی وعده و فریب وبحث تورم و گرانی آوردند،در این چهار سال در خیابان و کوچه و گذر راه دختران و زنانمان را سد کردند و برای لباس ننشان نقشه کشیدند
در این چهار سال مضحکه ی دنیایمان کردند و با ترفند حماقت به جای شجاعت با حرف های حساب نشده و ادعای وحی منزل بودن منزوی و منفورمان کردند و دین و دنیامان را زشت و قبیح جلوه دادند
و چهار سال گذشت
حالا بعد از چهار سال دستبند های سبزمان را ورودی دانشگاه به زور از دستانمان باز می کنند
فریاد می زنند و نا سزا می گویند
دورغ پراکنی می کنند
و می خواهند باز هم ادامه دهند
چهار سال گذشت توانش را دارید چهار سال دیگر را هم ببینید
دانشجو تا فارغ التحصیلی؟
نوجوان تا جوانی؟
بانو؛می خواهی چشم کودکت به این روزگار باز شود؟
مادر؟
پدر دلت برای ان زمان که سفره ات اینقدر کوچک نشده بود تنگ نشده؟
برادر تو چه؟
آی رهگذر سر کوچه،ای جوان دلت برای روزهایی که رنگ سبز و سفید چراغ گردان نوید امنیت بود تنگ نشده؟چهار سال گذشت و انگار در میانه ی جوانی زندگی مان زیر ورو شد
رای اولی چهار سال پیش،نوجوانی ات رفت،تحملش را داری؟تا باز هم؟
دوستان؟تحمل دارید، باز هم چهار سال اینگونه بگذرد؟
توسط رعنا
|
در شاخه: اجتماعی- سیاسی
|
2 نظر
با سلام
روزها را به سختی می گذرانیم تا به هدفی که در رویاهایمان سیر می کردیم برسیم و این هدف آنقدر ذهنمان را مشغول کرده است که انسانهای دور و برمان را فراموش کرده ایم فراموش کرده ایم که زمانی در دفتر فرهنگ جنوب مشغول جمع آوری مطالب ویژه نامه جاده ساحلی بودیم.
با دیدن نام هویت چیزی ذهنم را مشغول کرد که این نام آشنا را کجا دیده ام.
آری... آنرا یافتم
موفق باشید
مصطفی نظاری
احمدي نژاد محصول فرهنگ ماست علم به اين مطلب بسيار مارا به خود فرو مي برد كه هر كدام موجودي عقل گريز و خرد ستيز و توهم زده در درون داريم اما او بايد برود نه به اين خاطر كه صورت مسئله را پاك كنيم براي اينكه او خطرناك است و ديوانه نبايد راهبر ديوانه باشد. ما ملت ايران بيماريم شفاي ما در آگاهي و خرد ورزي ماست.انتخاب كروبي يا موسوي قدمي در اين مسير است.