همه برای یکی و یکی برای هیچ کس!
June 3, 2009 1:11 PM
داستان از آنجایی شروع می شود که فشار تا زیر لبه ی مندیبل ملت(استخوان فک تحتانی)بالا می رود و اصلاح طلبان متفق القول تصمیم می گیرند که تحریم نکنند.راه می افتند و جلسه می گذارند و دنبال فرشته ی نجات می گردند .حالا سوال اینجاست که این فرشته ی نجات چه کسی می تواند باشد؟
باید محبوب باشد.در قد و اندازه ای باشد که همه ی مردم دست کم یک بار اسمش را شنیده باشند از اصغر اقای نانوا گرفته تا فاطمه خانم مادربزرگ مریم السادات.باید کارنامه ی قابل قبولی داشته باشد و قول نان بر سر سفره و نفت و ...نداده باشد بعد نفت را در پاچه ی شلوار ملت بریزد و کبریت و روم به دیوار...!
مهم تر از همه باید اصلاح طلبان این وری و آن وری و میانه و سواره و درون حکومتی و برون حکومتی و دانشجو با خط و بی خط و بی ربط همه برای حمایت از این رجل عاقل و بالغ سیاسی به اجماع برسند.حالا این اجماع چیست و چطور بدست می اید خودش داستان دیگریست.خلاصه همین حین و بین بود که یک عده راه افتادند و گفتند کی بود کی بود خاتمی
آمد و داعیه دار گفتگوی تمدن ها شد تازه آنوقت که آمد نفت این قدر ها هم گران نبود اما دست کم نان ارزان بود.اصغر آقا گفت خدا خیرش بده سر افرازمون کرده بود هی می رفت این ور اون ور بهش کادو می دادن.دا فاطمه جواب داد ای به قربون لبخندش یعنی می شه سید بیاد؟ مریم السادات خندید،یادش به اواخر دانشجوییش افتاد و تز عبور از خاتمی،عجب داستان مضحکی!حالا اما همه ی امیدش باز گشتن به آن روزها بود
سید اما مانده بود بر سر دوراهی
نمی خواست دیگران بگویند به خاطر قدرت برگشته
نمی توانست جلوی اصرار و جلسه های پشت سر هم و نامه ها و شعر ها بلوتوث ها طاقت بیاورد
سید گفت:یا من یا میر حسین
و وقتی میر حسین آمد سید با خیال راحت انصراف داد و کنارش ایستاد
!!
وارد بحث نمی شویم که سید یا میر حسین کدام برای شرایط فعلی بهتر بودند چون وقتی بزرگ تر ها تصمیم می گیرند ...!!
این وسط یک شیخی هم بود که چهار سال پیش در همین روزها کمی خوابش گرفته بود و آنوقت توی صندوق جا مانده بود و این چهار سال دیگر خواب به چشمش نیامده بود طوری که زیر بنر های تبلیغاتی اش هم امسال بزرگ نوشته بود:اینبار همه بیداریم!!
به قول نسیم بیک رفیق شفیق ما یک جورایی آدم دلش می سوزد و گاهی حتی من هم فکر می کنم که ما یک ریاست جمهوری به شیخ بدهکاریم
اما خوب با خودم رو راست که می شوم می بینم شیخ کمی زیادی کسوت نمایندگی مجلس در خون و پوستش مانده و آنوقت ممکن است مملکت را یکجا استیضاح کند و ...
به کسی ارام تر و معتدل تر نیاز است
یک حاج رضایی هم آن گوشه کنار ها بود که از بس هر سال آمده بود و رفته بود اوائل باورمان نشد که اینبار هم جدی باشد
خودمانیم حاجی شوخی می کنی؟اینبار انشا الله چند روز تا انصراف مانده؟
و در آخر یکی بود که همه آمده بودند تا او نباشد...
یکی که یهو از صندوق ها بیرون پریده بود و چهار سال هی سفر رفته بود و سخنرانی کرده بود و هی تحریم شده بودیم و حرف خورده بودیم و نماینده های کشور های مختلف به احترامش عصبانی سالن ها را ترک کرده بودند و دنیا یک عالمه اسم جدید برایش انتخاب کرده بود و کلی باعث شده بود به خودمان و ایرانی بودنمان ببالیم و کلی با غرور سرمان را بالا بگیریم و نوک پیکان تورم را ببینیم که هی بالاتر می رود و سر از قصر جک و ساقه ی لوبیا بین ابر ها در می آورد و داستان سیب زمینی و دانشجوها و ...که خود شرح مفصلی است
خلاصه این یکی آخری هم آمده بود تا باز هم باشد تا کلی سفر دیگر برود و کلی...!!
قصه ی رعنا به اینجا که رسید مکثی کرد و گفت:اینها را برای چه بافتم
آها
یادش امد دیشب تلویزیون مناظره ی رضایی و کروبی را نشان داده بود که نشسته بودند و هی بهم پاس داده بودند و ملت را حسابی کفری کرده بودند
اما داستان به همین سادگی هم نیست
هست؟
شیخ به نظر خیلی باهوش تر از این حرف هاست
مهندس رضایی هم که از مجموعه ی راست بریده چون آنقدر بریده که تصمیم گرفته اینبار بماند و تنهایی جلوی آن یکی بماند
پس چرا مناظره اینقدر سرد؟
چرا ؟
خوب رعنا با خودش فکر کرد احتمالا داستان به خاطر آن دیگریست
همه برای یکی به میدان امده اند
اگر در نزاع با هم برگ هایشان را رو کنند مثل این است که تک تک به یکی کمک کرده باشند
اما در تعامل با هم ...
رعنا به شدت مشتاق مناظره ی امشب است.مناظره های واقعی از امشب آغاز می شود
به گوی های جدول صدا و سیما که نگاه کنی می شود رنگ سبز برای میر حسین موسوی و رنگ قرمز برای محمود احمدی نژاد
این رنگ بندی شما را یاد چیزی نمی اندازد؟
توسط رعنا
|
در شاخه: اجتماعی- سیاسی
|
2 نظر
تحلیل جالبی بود ... البته به قول فوتبالی ها دیشب بازی رده بندی بود و امشب فینال زود هنگامه ! اما خوب نتیجه این بازی رو مناظره تعیین نمی کنه، نتیجه بازی رو ادامه تلاش ما مشخص می کنه.
بهار امسال از همیشه سبز تر خواهد بود !
ba salam :az hoshyariye akhondha hamin bas ke gheshre tahsilkardeye jamaero ham be donbale baziyhaye khodeshon keshondan.
dar jamaei ke harfe avalo akharo valiye faghih mizane sohbat az entekhabato ... khandedare.azize man :
khane az pay bast viran ast ......