ماهی دریا حق دارد به دلخواهش شنا کند
June 13, 2009 3:07 PM
در وصف انتخابات حرف های بسیاری زده شده است .جایی جز آه برای من باقی نمانده و البته ذکر چند نکته
1.تشکر از تمام دوستانی که در این چند روز داغ نگرانم بودند و با تماس ها و پیگیری ها جویای حالم شدند من خوبم.اینجا هم تبعیض شامل شهرستانی ها شد و کسی کاری با ما نداشت
2.ابراز تاسف و همدردی با تمام دوستانی که در این مدت بهای خون را پرداختند درد را تجربه کردند و صدمه دیدند
3.ابراز انزجار از ف ی ل ت ر ی ن گ گسترده ی سایت ها،تعطیلی فله ای روزنامه ها،دستگیری فعالین سیاسی و احزاب،قطع خطوط ارتباطی ،تلفن همراه و پیامک و...
4.تعجب از برگذاری جشن پیروزی در انتخابات در میدان ولی عصر پیش از رسیدگی به شکایات دیگر کاندیداها
5.توجه به کادر بسته ی شبکه خبر در گزارش برنامه ی میدان ولی عصر(آیا به نظر شما این صد هزار نفر نیروی سازمان دهی شده،با همه ی تبلیغات،حتی بخشی از توان 24 میلیونی بود که نتیجه ی انتخابات نشان می دهد؟)
6.اگر به راستی حق با آنهاست چرا اجازه ی برگزاری یک راه پیمایی آزاد را به طرفداران مهندس میرحسین موسوی و کروبی نمی دهند؟تا به قول خودشان آن اقلیت اشوب طلب رسوا شوند؟!!!
7.از عدد هفت خوشم می اید این روزها!شعری از نزار قبانی عاشقانه سرا و شاعر بزرگ معاصر جهان عرب و البته محبوب ترانه های عربی را برایتان نوشته ام ترجمه ها شاید زیاد دقیق نباشد اما حداکثر تلاشم بر تطبیق بوده است.این شعر از مجموعه ی "فاطمه" انتخاب شده است که به شکل زیبایی با مناسبت امروز و میلاد فاطمة الزهرا هماهنگی دارد.داشت یادم می رفت آن را به هر چه صلاح دانستید ربط دهید مسئولیت با خودتان
اریدک،ان تکونی حبیبتی
می خواهم بانوی محبوبم باشی
حتی تنتصر قصیده...
تا قصیده
علی مسدس الکاتم للصوت
بر اسلحه های بی صدا پیروز شود
و ینتصر التلامیذ
و دانش آموزان
علی الغازات المسیله للدموع
بر گاز های اشک آور
و تنتصر الورده
و گل سرخ
علی هراوة رجل البولیس
بر باتوم پلیس ها
و تنتصر المکتبات
و کتابخانه ها
علی مصانع الاسلحة
بر سوداگری اسلحه
ارید ان احبک
میخواهم دوستت بدارم
حتی ادخل فی دین الیاسمین
تا به دین یاسمن درآیم
و امارس طقوس البنفسج
و آیین بنفشه به جا آرم
و ادافع عن حضارة الشعر
و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و زرقه البحر
و از آبی دریا
و اخضرار الغابات
و سرسبزی جنگلها
ارید ان احبک
میخواهم دوستت بدارم
حتی اعید الی بیروت،راسها المقطوع
تا به بیروت برگردانم سر بریده اش را
و الی بحرها،معطفه الارزق
و به دریایش لباس آبی اش را
و الی شعرائها...دفاترهم المحترقة
و به شاعرانش دفتر های سوخته شان
أرید أن أعید
می خواهم بر گردانم
لتشایکوفسکی...بجعته البیضاء
به چایکوفسکی...قوی سفیدش را
و لبول إلوار ...مفاتیح باریس
و به پل الوار ...کلید های پاریس را
و لفان کوخ...زهرة "دوّار الشمس"
و به ون گوگ...گل آفتاب گردان را
و لأراغون..."عیون إلزاء"
و به آراگون چشمان السا را
و القیس بن الملوّح...
و به قیس بن ملوّح...
أمشاط لیلی العامریّه
شانه های لیلای عامری را
ارید ان احبک
میخواهم دوستت بدارم
حتی أطمئنّ...
تا اطمینان یابم
أن غابات نخیل فی عینیک
بیشه های نخل در چشمانت
لا تزال بخیر...
هنوز پر طراوت و سرسبزند
و أعشاش العصافیر بین نهدیک
و لانه های گنجشککان بر سینه ات
لا تزال بخیر...
هنوز پابرجایند
و أسماک الشعر التی تسبح فی دمی
و ماهین شعر شناور در خونم
لا تزال بخیر
هنوز زنده اند
ارید ان احبک،یا سیدتی
میخواهم دوستت بدارم،بانوی من
فی زمنِ...
به روزگاری که...
أصبح فیه الحبّ معاقاً
عشق در بند ناتوانی است
و اللغة معاقة...
و زبان در بند نا توانی است
و کتب الشعر،معاقة...
و کتاب های شعر در بند ناتوانی اند
فلا الأشجار قادرةٌ علی الوقوف علی قدمیها
نه درختان را بر پای خود یارای ایستادن
و لا العصافیرُ قادرةٌ علی إستعمال أجنحتها
و نه گنجشکان را با بالهایشان یارای پرواز
و لا النجومُ قادرةٌ علی التنقّل
و نه ستارگان را به آسمان
بدون تأشیرات دخول...
فراتر از مرز های سیاسی یارای حرکتی است
ارید ان احبک
میخواهم دوستت بدارم
قبل أن ینقرضَ آخرُ غزالٍ
پیش از مرگ آخرین آهو
من غزلانِ الحریة...
از آهوان آزادی...
و آخر رسالةٍ
و آخرین نامه
من رسائلِ المحبینُ
از نامه های عاشقان
و تنشقَ آخرُ قصیدةٍ
و پیش از بر دار شدن
مکتوبةٍ باللغةِ العربیة...
آخرین قصیده مکتوب عربی
إنی أحبکِ،یا سیّدتی
من تو را دوست می دارم بانوی من
دفاعاً عن حقّ الفرس...
که اسب حق دارد به دلخواهش
فی أن تصهل کما تشاء...
شیحه سر دهد
و حق المرأة..
و زن حق دارد
فی أن تختار فارسها،کما تشاء
به دلخواهش شهسوارش را انتخاب کند
و حقّ السمکة..فی أن تسبح کما تشاء
و ماهی دریا حق دارد به دلخواهش شنا کند
و حقّ الشجرةِ فی أن تغیّر أوراقها،کما تشاء
و درخت حق دارد به دلخواهش تغییر دهد برگ هایش را
و حقّ الشعوب فی أن تغیّرَ حکّامها،متی تشاء
و ملتها حق دارند به زمان دلخواهشان،حاکمانشان را تغییر دهند
السماء یا سیدتی،أصبحت و اطئة...
آسمان را ای بانوی من ارتفاعی کمتر آمد
و الغیومُ العالیة
و ابر های در اوج
أصبحتُ تتسکّعُ علی الأسفلت...
خود را بر آسفالت خیابان ها می یابند
و جمهوریة افلاطون..و شریعة حمورابی
و جمهوری افلاطون و قانون حمورابی
و وصایا الأنبیاء..و کلام الشعراء
و فرمان های پیامبران.. و سخن شاعران
صارت دون مستوی سطح البحر
پایین تر از سطح دریا امدند
لذلک نصحنی السحرة،و المنجّمون
از برای همین ساحران و منجمان
و مشایخُ الطرقُ الصوفیة
و پیران طریقت پندم دادند
أن أحبک
که تو را دوست بدارم...
حتی ترتفعُ السماءُ قلیلاً
تا اسمان اندکی اوج رفته اش را باز یابد
توسط رعنا
|
در شاخه: شعر و ادبیات
|
8 نظر
ممنون رعنا جان عالي بود. اين خفقان واقعا داره خفم ميكنه. وقتي شال سبز و انداخت گردنش نا خودآگاه فرياد زدم. بالاخره تونست بغض اين چند روزم رو بشكنه.... زنده باد ..............؟
ما امید داشتیم و گمان می کردیم چیزی داریم.
...
ُسلام رعنا جان..من همیشه به اینجا می آیم و مطالبتان را می خوانم...این انتخابات و نتایج دروغین آن تاثیر بدی بر حال و احوال ما گذاشت...اما شاید همین کودتا و همین دروغ ها سبب تغییرات بزرگی شود همان تغییراتی که سالها منتظر آن بودیم... اگر امروزبزرگان ما کاری بکنند که نتیجه مغتنم شمردن فرصت هاست چون جمعیت میلیونی هواداران میرحسین و کروبی و رضایی با آنها هستند و اگر کاری نکند فرصت سوزی کرده اند...ممنونم از لینک هایی که برای من و دوستان می فرستید فعالیت شماستودنی است...امیدوارم روزی نه چندان دور آزادی را در این سرزمین ببینیم..و شاهد این باشیم که مردم حاکم برسرنوشت خود باشند
من هنوز نمي دانم چه اتفاقي افتاده...
تنها اشك يادم هست و نفس هاي سخت و پسري كه نمي دانم چه بلايي سرش آمد...
مانند همیشه زیبا و محکم و پر از احساس؛ جمع ضدین
پوتین رعنا یعنی چی؟
یادش به خیر بچه بودم اولین باری که وبلاگت رو خوندم . یکی از همین دوره های زمین شناسی بوداسمش چی بود نمیدونم یه چیزی احتمالا مثل ژوراسیک یا همچین چیزی. اون موقع هم تو میگفتی دارم دکتر میشم و دانشجو ام. کی دکتر میشی رعنا .بگذریم اما از هر چی بگذرم از این نمیشه گذشت که آشنا هم آشنای قدیمی یکی دو میلیون ساله . خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدن نظرت