RSS

دوستت دارم و برایت گریه نمی کنم

timeicon June 20, 2009 9:04 PM

این روزها خواب دم صبحم که تنها مامنم شده هم ،آرام نیست...
کابوس بلندی شده ام که مستند پخش می شود.
شنیدی فلانی رو گرفتن
آره من خونه ام
شنیدی آن یکی رو آنقدر با کابل زدن که...
آره من هنوز خونه ام
امروز برگه ی امتحان پایان بخشم چیزی شبیه سفید بود
فلانی عجب زن قوی و آرامیست از ساعت 6 بعد الظهر تا 2 صبح با چشمان و دستان بسته خورد و شنید کاش فقط درد بود حرف هایی که او شنید...چه بگویم که نگفتنش بهتر
تخریب بود تهدید نه تحقیر بود
راستی تو کجایی؟من هنوز هم خونه ام
پست قبلی راجع به دوست بیست ساله و جوانم نوشته بودم جوانمرد بزرگ
امروز نوبتی دیگر نواختندش
آویزان و معلق در هوا
زدند
"آخ آجی زدنم
خوبی؟
آره بابا "و صدای خنده
که آنقدر درد درونش دارد که هم نواییش گریه ی من است
آنوقت من هنوز خانه ام
بیمارستانم
و بوی گند تعفنم را خودم هم می شنوم
اما هنوز خانه ام
این روزهای داغ تمام میشود
فکر می کنم باید چون منی بماند که چون تویی را مرهم باشد
اما برایت گریه نمی کنم
برای خودم گریه می کنم که به جای همه ی شما یک جا درد کشیدم
انتظار کشدیم
رنج بردم
مردم و زدنده شدم
تا پیکر کبود
دست و پا و صورت خونینتان را دوباره دیدم
گریه می کنم
و هنوز هم خانه ام
تا فردایی که بتوان طلوع کرد
همیشه باید نفس هایی تازه برای فریاد هایی سبز در سینه باشد
کجایی رعنا؟
من خانه ام
من هستم....

author توسط رعنا | در شاخه: شخصی | comments 3 نظر

3نظر

حميد در June 21, 2009 2:10 AM

خانه ماندن نه از ترس است كه فردا پروازي ديگر خواهيم داشت.....
براي پرواز در اوج به بال و پري بدون خستگي نياز است...

زن امروز در June 21, 2009 10:54 AM


این روزها همه ما خواب آرام نداریم و زندگیمان شده کابوس و نگرانی / باتوم و صدای الله اکبر / آتشسوزی و لباس سیاه...

سعاد در June 21, 2009 11:50 PM

و کماکان من هم هستم من هم خجلم...از روی اعلام نتایج تا الان یا عصبی هستم یا در حال گریه...



نظر ارسال کنید