RSS

آزادی

timeicon September 11, 2009 8:28 PM

khoon.JPG
زیر ضجه ی زنان و زار های مادران
این جماعت غریب و بی امان
زیر ضربه های محکم زمان
نام تو به زمزمه،به زور
از دهان پر ز خون
از صمیم قلبشان شنیده می شود

خوب تر که بنگری
قطره های خون صد جوان بی گناه
روی سنگفرش شهر حادثه
زیر پای در گذار و بی خیال جوخه های مرگ
در عبور لحظه ها
کشیده می شود

صبح زود،رد پای رفتگر
که دیشب از صدای جیغ و داد
زنده باد و مرده باد
جای خواب،زیر لب به واژه های ناب
دشمنان خلق را نواخته
دیده می شود...


بعدتر دو مرد سیاه پوش و بعد از آن
روی نام تو
روی آن همه شعار و شعر
پهن سینه ی تمام کوچه های شهر
جای لکه های رنگ
تیره و سیاه
دیده می شود


هر کسی که از تو سر دهد
با اشاره ای
به خاک و خون کشیده می شود


دوباره داستان یک شب دگر
بدون تو
بدون طعم تو،
بدون درک تو و حس تو
به سادگی تنیده می شود


گرچه تیغ تند آفتاب
برسر اهالی گذر کشیده می شود
مادران داغ دار و ساکنان شهر بی امان
هنوز یادشان نرفته است
به پای نام سبز تو
چه غنچه ها،چه نورسیده ها
زشاخه چیده می شود


و این چنین
عشق تو بسان جان،
در هوای عاشقان تو دمیده می شود


صبح روز بعد می رسد و باز
ردپای رفتگر،
میان لکه های خون
و نام تو که باز هم،
به زمزمه شنیده می شود


نقش تو
روی خشت هر گذر
کشیده می شود

و یاد تو
در تلا لو دو قطره اشک مادر سیاه پوش
دیده می شود


زنده باد نام و نقش و یاد تو
که اینچنین حماسه ها،
برایش آفریده می شود


رعنا سنندج 8.6.1388

author توسط رعنا | در شاخه: شعر و ادبیات | comments 9 نظر

9نظر

nima در September 11, 2009 8:48 PM

زنده باد خانوم دکتر شاعر % دستمریزاد گلکم

azi در September 11, 2009 8:56 PM

kheili ziba bood

مصطفی در September 11, 2009 9:35 PM

احسنت! درود بر تو!
این وبلاگ هم ببین:
fenaitre.blogfa.com

گناهکار در September 11, 2009 11:07 PM

زیبا بود :)

hesam در September 15, 2009 5:51 PM

ردپای رفتگر،
میان لکه های خون
و نام تو که باز هم،
به زمزمه شنیده می شود.
mesle hamishe khob minevisi behtar begam lezat bakhsh minevisi faghat yechiz omideto az dast nadeh lahzeiii sabr sahr nazdik ast lahzeiiii sabr sahr nazdik ast hamin zmzmehast ke faryad mishe darya mishe tofan mishe

آلاء در September 17, 2009 12:55 AM

نامت بلند باد آزادی ...

کیوان تیموری در September 21, 2009 1:36 AM

سلام
من هم پزشکی اهواز میخونم ... ولی عاشق هنر و خصوصا عکاسی.

یه فتوبلاگ راه انداختم. امیدوارم بتونم گسترشش بدم.

شما هم بیا
مرسی
...

محمد درویش در September 25, 2009 2:40 PM

نگاه انسانی به جامعه؟! مگر نگاه حیوانی هم به جامعه داریم؟ آن هم جامعه ای که قرار است پرچمدار فرهنگ و صدور انقلاب باشد؟!
کجای راه را اشتباه رفتیم که حالا نگاه انسانی به جامعه می شود آرمان و آمالمان؟!
درود بر شما ... و با امید به آن که به نام پدران بر فرزندان و به خصوص دختران - ظلم نشود.

میثم در September 29, 2009 2:22 PM

گرچه تیغ تند آفتاب
برسر اهالی گذر کشیده می شود...
مثل اینکه زیاد اهل بروز کردن نیستی خانم دکتر...



نظر ارسال کنید