RSS

غم نامه

timeicon November 18, 2009 4:45 PM

ق.jpg
غم شده خوراکمان

با کمی چاشنی زندگی کنار آن
مثل برده های رام
سرسپرده ایم به کسب و کارمان
زندگی هنوز
مثل زهر مار
می چکد به کاممان
و مثل سگ
به جست و خیز و قیل و قال
گذشته اغلب زمانمان
و حالمان...
حالمان نپرس
که دارد از تمام درزو
چشم و گوش و بینی و دهانمان
می زند برون تمام جانمان
از این حرف ها و قصه ها
گذشته کارمان
کسی نمی رسد به دادمان
امان...
آی امان از این غمی
که کرده این چنین نزارمان
بسته دست و بالمان
آتشی زده به کارو بار و خانمانمان
و کارمان
کارمان شده
سجده روبروی غمکده
بوسه می زنیم
مثل این جماعت غریب تحت ظلم
به دست و پای ظالمی که کرده خوارمان
و حرص می خوریم
بسته ایم کام و لب نمی زنیم
تا زبان سرخمان به باد نسپرد
سر و تمام جانمان
زبان به رنگ سرخ و سر به رنگ سبز
جان و روح و ریشه سبز
معلقیم میان راهمان
دوراه در میانمان
یا به دست غم
تمام می شود تمام روزگارمان
یا به دست و پای ظلم
چنگ می زنیم
تک به تک
و ریشه میزنیم
توی خاک غم
و سبز می شود تمامی جهانمان
کدام؟
چه می شود نهایتاً
داستان و روزگارمان؟

رعنا-بخش زنان
26.8.1388 ساعت 12.25 صبح

پ.ن:یک عالم عذر خواهی برای اینکه این روزها نیستم و هویت کمی خاموش است.گرچه احساس این شعر تا حدی گویای همه چیز است.کمی فرصت می طلبد تا از این پیله ی بسته ی غم بیرون بیایم.اما هستم و به خاطر نفس زندگی هم که شده خوب هستم تا او چه خواهد و چه تدبیر کند...

author توسط رعنا | در شاخه: شعر و ادبیات | comments 15 نظر

15نظر

سينا در November 18, 2009 5:53 PM

روزگاري مگر مانده؟!

کیوان تیموری در November 19, 2009 2:46 PM

سلام

شعر زیبایی بود ولی به قول بالایی روزگاری مگر مانده؟

دانشگاه ... برد انجمن مدتها خالی ، برد انجمن مستقل و بسیج هرروز پرتر از دیروز .....

دیروز که از جلسه برمیگشتم به سرم زد و از پل عابر دم در دانشگاه چندتا عکس انداختم ... شیوه جدیدی به کار بردم ، مرسی ...

مرسی ، خداحافظ ....

drsampad:m.y در November 19, 2009 11:04 PM

سلام رعنا جون! مرسي كه بهمون سر زدي... متني كه محبوبه تو 40چراغ نوشته بود و خوندم و همون موقع خيلي روم تاثير گذاشت ولي نميدونستم كه.... واقعا نميدونم چي بگم جز اينكه بايد تلاش كنيم براي بهتر شدن!!! بي اجازه لينكت كرديم كه بقيه دوستانمون هم مطالبت و بخونن... تو هم دوست داشتي لينكمون كن:)

drsampad در November 19, 2009 11:07 PM

سلام رعنا جون! مرسي كه بهمون سر زدي... متني كه محبوبه تو 40چراغ نوشته بود و خوندم و همون موقع خيلي روم تاثير گذاشت ولي نميدونستم كه.... واقعا نميدونم چي بگم جز اينكه بايد تلاش كنيم براي بهتر شدن!!! بي اجازه لينكت كرديم كه بقيه دوستانمون هم مطالبت و بخونن... تو هم دوست داشتي لينكمون كن:)

سوتیتر در November 20, 2009 12:06 AM

راستی رعنا شعر از خودم بود!! آهان یادم اومد راستی را آخر کلام می گویند نه اول بسم ا...
رعنا بحر الطویل نیمایی ات را خواندم بهتر است بگم رنجنامه ت را که مثل همیشه سگی است و مثل زهرمار می چکد به کاممان و مثل سگ ...سگ لرز می زنم رعنا من سردم است ...سوز سرمای سگی این شب سرد هم که ما

سوتیتر در November 20, 2009 12:10 AM

راستی رعنا شعر از خودم بود!! آهان یادم اومد راستی را آخر کلام می گویند نه اول بسم ا...
رعنا بحر الطویل نیمایی ات را خواندم بهتر است بگم رنجنامه ت را که مثل همیشه سگی است و مثل زهرمار می چکد به کاممان و مثل سگ ...سگ لرز می زنم رعنا من سردم است ...سوز سرمای سگی این شب سرد هم که ما

یک آشنا در November 22, 2009 7:22 PM

اول آذر , سالروز ترور ناجوانمردانه پروانه و داریوش فروهر ... یادشان جاودان و اندیشه شان پایدار

babak در November 22, 2009 11:47 PM

salam.baba shoma ham abro har chi roshanfekre bordid.ehtemalan kare avale mardome adi ine ke roshanfekraye gham zadeo varaftero az ro zamin jam konan.va vay be melati ke roshanfekraye injori dashte bashan.

بی خواب در November 23, 2009 6:02 AM

خیلی زیبا و تاثیر گذار بود.

Anonymous در November 23, 2009 5:38 PM

چقدر دنیا کوچیکه خانم شهرکانی علیزاده

صادق در November 25, 2009 11:56 AM

سلام
تا بوده همين بوده و تا ابد هم همين طور خواهد ماند فرقي هم ندارد كه كي سوار است و كي پياده

کیوان تیموری در November 26, 2009 4:06 PM

غم نامه همچنان می خورد،روح را از درون .....

آشفته در سفر در November 27, 2009 10:29 PM

اتفاقی وبلاگتو دیدم و دیدم که اسم وبلاگ موضوع نوشته امروز منه..
شعر رو دوست داشتم.. ساده و دل نشین بود

آشفته در سفر در November 27, 2009 10:31 PM

اتفاقی وبلاگتو دیدم و دیدم که اسم وبلاگ موضوع نوشته امروز منه..
شعر رو دوست داشتم.. ساده و دل نشین بود

afshin در December 2, 2009 8:56 PM

[گل] تقدیم به ندا آقا سلطان ...

سلام دختر مولانا! درود بر پر و بال تو

دلم گرفت کجا رفتند پرنده‌های خیال تو

چه باده‌های اهورایی که از گلوی تو می‌جوشید

کدام نعرة دیوانه، حرام کرد حلال تو

نیِ تو بود و نمِ اشکی کنار چشم پرستوها

جز این قصور چه بود آیا گناهِ سال به سال تو

نی است و کنج فراموشی، رباب و روزة خاموشی

گریست حضرت موسیقی نماند بعدِ زوال تو

کجاست شاعر چشمانت ـ‌ـ پیاله‌های شهود و شعرـ

هزار میکده "حافظ" بود دوبیت‌های زلال تو

نگاه غربت تو شب‌ها رها و رها و رها می‌رفت

دیار کوچک ما کم بود برای رقص غزال تو

چقدر نیستی و بی تو چقدر وادی ما تنهاست

نیا نیا که نمی‌ارزد امید ما به ملال تو

تمام شهر، ترا دیدند که از کرانة بام من

چگونه پر زدی و می‌تاخت نسیم، یال به یال تو

کنار آرزوی پرواز، هزار سال زمین‌گیرم

سلام دختر مولانا! درود بر پر و بال تو [گل]



نظر ارسال کنید