سپاس
December 5, 2009 10:02 AM

یک دنیا حرف
یک دنیا جیغ و داد
شادی و فریاد
همه در انحنای لبخندی پنهان
که بعد از مدت ها
گوشه ی لبانم جوانه می زند
به پاس آزادیت
که شاید تنها خبر خوش این روزهایمان باشد
و البته یادم نرفته که به او نزری دارم
که قربانی نگاه مهربانت می کنم...
پ.ن:به پاس آزادی محبوبه حقیقی عزیز و به امید رهایی همه ی آزاداندیشان دربند..
توسط
یه طوری شده،انگار همیشه منتظر بارونم که بیاد همه چیزو باهم بشوره ببره ....
تو بارون قدرت همه کار رو دارم،افسوس که اینقدر کم است این باران .....
آزادی مبارک ... خوشحال شدم ..........
کجاست اون خونه
آدماش کجان
خدا می دونه ....
راستی ... چرا ، من تو فیس بوک هم هستم .....
به این مشخصات :
keyvan teymourei
keyvan.teymoorei@gmail.com
توی گروه دانشگاه علوم پزشکی اهواز هم هستم ......
فعلا ......
سلام...
نزدیک غروب است و من طوع افتاب را دوست دارم...
که شاید تنها خبر خوش این روزهایمان باشد...
بد نبود خانوم دکتر / موفق باشی
از اینجا که ایستاده ام
زمینی را می بینم سرخ
سنگهایی را می بینم درشت
و درختهایی که مثل گوزن با شاخهایشان همدیگر را له کرده اند...صیام...
رعنا چرا نمی نویسی ؟ دلم تنگ شد
سلام
خیلی وقته نیستید ...
با غروب به روز شدم ، منتظرتون هستم .......