8 مارس
March 8, 2010 2:05 PM

باز سفیدی کاغذ و حرف های نیم جویده ی دل...
مدت هاست که دستم بهانه ای برای فشردن این کلید های کوچک نورانی پیدا نکرده...
اما بهانه ای چون 8 مارس و روز جهانی زن را مگر می شود ندیده رد کرد؟آن هم برای چون منی که به اقتضای شغل مادر و وابستگی های اجتماعی و حرفه ای خود به اندازه ی هزار و یک شبی داستان ناگفته از درد زنانی دارم که نه در داستان هایند و نه در کتاب و فیلم و ...خیلی نزدیک تر، خیلی،همین دور و بر،شاید حتی در همسایگی...
این روز ها تفاوت زندگی زنان اطرافم آنقدر زیاد شده که گاه مثل خط صافی از دو سمت به نظر می آید که به بی نهایت شور و شیرین میل می کند.و هیچ کدام هم خوب نیست،هر کدام به نوعی خانمان برانداز.از سویی قتل های ناموسی و ضرب و شتم و بدرفتاری و منع از تحصیل و کار و حتی اولین و ساده ترین برخورد های اجتماعی و کار با بهای پایین تر و ..را به چشم می بینم و از سوی دیگر افراط به اسم فمینیسم که اگر چه بسیار کمتر دیده می شود ولی همین تک و توک نمونه های شورش موجی از مخالفت را در برابر جنبش های زنان بوجود می آورد و تیشه به ریشه ی کسانی می زند که به راستی در رفع تبعیض قذم بر می دارند. 8 مارس شاید بهانه ای باشد که ازکسانی تقدیر کنیم که از زندگی و اسایش خود برای آسایش مادران و دختران رنج کشیده و در تبعیض می گذرند و همه جور فشار را تحمل می کنند تا شاید مادری جایی سر اسوده تر به بالین بگذارد یا دخترکی شانس ادامه ی تحصیل بیابد یا عروسی در حالی بله بگوید که از صمیم قلبش برآید یا دستی که به اندک دست رنج زن جوانی دست درازی می کند،از کرده ی خود پشیمان شود یا...آری، مردان و زنانی که صدای ضجه های زن میانسال را می شنوند که نیمه شب زیر دست و پای شوهر!!خون بالا می آورد و پسر نوجوان و دختر کوچکش حتی جرئت ورود به اتاق را هم ندارند و تا صبح بین وحشت و اشک آرزو می کنند مادر طاقت بیاورد....هشت مارس نمی دانم روزیست برای تشکر یا تاسف،تشکر از کسانی که کمر به رفع تبعیض بسته اند و تاسف که بعد از گذشت نزدیک به صد و اندی سال ازبهانه ی نامگذاریش هنوز هم درد هست...
گرچه خوب می دانم درد هست تا زندگی هست و این بخشی از طومار روزگار است
امسال می خواهم 8 مارس را با یک آرزو بگذرانم و آن دیدن روزی باشد که در هر کجای وطنم در هر کجای این زمین خاکی زنان و مادرانی زندگی کنند که اثری ازسایه ی تبعیض و درد و رنج جنسیتی بر زندگی شان سنگینی نکند و تا ان روز من نه بنام یک زن فمینیست حرف های انچنانی خواهم زد و نه مثل خیل بسیاری از زنان ی که یادشان رفته از آغوش مادری سر بر آورده اند ،رنان اطرافم را فراموش و یا حتی در حقشان ستم خواهم کرد،نه
می جنگم تا روزی که برای کودکم و کودکان کودکم داستان هایی را که از تبعیض علیه زنان در دل دارم بازگو می کنم همه ی این ها به نظر خاطراتی دور از عصری سیاه باشد.و دخترک نسل های بعد از من با تعجب بگوید:"یعنی اینا حقیقت داشته؟"
مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک ازنور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگ شد
کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد
بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید:
عقل زن کامل نیست
و به افتخار این سخن
مگس ها و گارسون ها
کف طولانی می زنند!
"سعاد الصباح"
توسط رعنا
|
در شاخه: اجتماعی- سیاسی
|
10 نظر
هشت مارج همه زنان ایران زمین مبارک
سلام و درود .
گرامی باد ...
روز زن بر تو و تمام بانوان شاد باد...
سلام ودرود برشما
تلخي اين شعر جادو كرد منو.../رعنا جان خيلي وقته بي خبرم ازت ...چكار مي كني اين روزها؟
زناني كه در هيچ كتاب و فيلمي ديده نميشوند
تغبير قشنگي بود
اميدوارم به آرزوهات برسي و زنان هم به آرامش
شادزي
سلام رعنا جان.اول بگم شعرهات فوق العاده س.من سمیه دوست آلا هستم. اهواز درس میخوندم. داروسازی. از طریق آلا میشناسمت و چقدر هم از آلا تعریفت رو شنیدم.در مورد مرامت خیلی برام گفته. خب من تو رو چند باری دیدم البته سلام و علیکی با هم نداشتیم.
و اینکه...
من هم از اینکه بعد از مدتها وبسایتت رو سرچ کردم و دوباره پیدات کردم خیلی خوشحالم...
زودتر بنویس دوست بازیافته.
نوشته هات خیلی به دل می شینه.اینو بی اغراق میگم.
و اینکه...
بهارت سبز...
تمام روزها و لحظه هات سبز...
سبز..
...اينكه زن دامان پرورش انسانهاي بزرگ بوده خطا نيست. و به همان اندازه كه اين نقش كم يا ناديده انگاشته شود به همان اندازه بايد آرزوي ديدن آن انسانهاي بزرگ را از سر دور كرد. و به همان نسبت حتي خود مرداني كه خودخواهانه فكر توسعه را مي پرورانند و نه عادلانه بايد بي خيال توسعه بشوند... پس احترام به جايگاه زن، به عنوان يك انسان، همان طور براي مردان( يعني نبايد براي احياي جايگاه زن، جايگاه مرد را لگدمال كرد) نه يك شعار و يك ژست بلكه يك ضرورت است براي توسعه يك ملت خصوصا ملتي مثل ما كه مي خواهد ارزش ها را نگه دارد...
با سلام
به دنبال جستجوی کلمه هویت به وبلاگ شما رسیدم اتفاقا مطلبی در دست تهیه دارم که رابطه هویت قومی و تبعیض جنسیتی و قومی را بررسی میکند شما یک زن ساکن اهوازید (عرب) و من یک زن ساکن تبریز (ترک ) هستم ما ازنظر میزان تبیعض جنسیتی در مقایسه با زن مرکز نشین فارس چه تفاوت هایی داریم آیا اصلا چنین تبعیضی معنی دارد
خوشحال میشوم جواب من رو بدهید