گرمای ظهر خوزستان بر سیاهی لباس هایم شلاق می زندزمین زیر پایم موج بر می دارد و ضربه های سریع سوزن آفتاب بر پوست صورتم حکاکی می کند.گم می شوم و خودم را به پاهای بی رمقم می رسانم و بطری آب معدنی خنک را در دستم فشار می دهم.راه بازگشت به خانه پس از یک روز کار و درس در شلوغی بیمارستان آموزشی شماره یک اهواز و گذر از نگاه های ناامید و خسته و درمانده ای که در هوا چنگ می اندازند تا دستی برای فشردن بیابند و گوشی برای شنیدن.....
مثل هر روز بی تفاوت از کناره ی درب ورودی بیمارستان خارج می شوم و با نگاهی مستقیم گذر آدم ها را دنبال می کنم
نگهبان درب ورودی را می بینم که لبخند به لب از در اتاقک کولر دار کوچکش خارج می شود .سلامی می کند و پی ش از آنکه منتظر جوابم باشد در 2 قدمی ام زانو می زند و ....
نمی دانم چرا و چطور در همه ی این ماه ها متوجه پیرزن دعا فروش فرتوت گوشه ی دیوار نشده ام...
نه !!او را دیده ام و بارها و بارها وقتی با سرعت از کنارش رد شده ام پاییده ام که پای بر بساطش نگذارم
او را دیده ام اما رد شده ام
دستان نگهبان در ورودی را نگاه می کنم
با یک دست پیرزن را بلند کرده و با دست دیگر لیوان آب را تا لبهایش بالا آورده پیرزن دو دستی لیوان را می گیرد و زیر لب چیزی می گویدو چشمانش لبریز از مهربانی می شود آب سرریز می شود روی یقه ی لباسش و من سرمایش را حس می کنم شادی نگاهش را نیز....به خودم که میآیم می بینم وسط تیغ آفتاب ایستاده ام و آن دو را تماشا می کنم
نگهبان بر می گردد و مرا می بیند لبخند می زند
من هم...
اما در پس لبخندم حسی گنگ تقلا می کند حسی که سال هاست نداشته ام
شاید عادت های روزمره و قالب های کلیشه ای معنای واقعی زندگی را از یادم برده اند.....
لبخند می زنم و اینبار در هوای سرد قلبم کبریت می زنم.....

 | رویا |  0 دنبالک  |  6 نظر |


امروز هم گذشت


نمی دانم 8 مارس را باید به شیوه و تاریخچه اش گرامی داشت یا به سبک این سالهای سرزمین مادری مان به ماتم نشست؟


باید یکسال دیگر برای 8 مارسی دیگر صبر کنم تا شاید جایی نوشته ای خطی کسی از حقوق زن بگوید


خسته از روزهای تکراری بیمارستان دنبال سوژه ای برای نوشتن می گردم.مشکل این نیست که چیزی برای رج زدن نباشد نه...


عکس آن، مشکل این است که نمی دانم بین این همه درد و زخم از کدام یک بنویسم


آخرین باری که دستم روی کلید های مشکی لغزید گرچه به قصد شرکت در هیچ رقابتی نبود اما همان نوشته ی ساده ی بی ادعا پست برگزیده ی جشنواره ی زن وبلاگ نویسی و مشارکت شد تا دست کم من به این باور برسم که چقدر از درد نوشتن کار ساده ایست


8 مارس دیگری هم گذشت و من امسال درگیر درس و بیمارستان و فشار روزمره از همه چیز و همه کس دور افتادم اما از درد نه


این درد مشترک


این تبعیض ریشه دار این ستون فشار که زن را محکوم و محبوس و رنجور می کند شهر و کشور و زمان و مکان نمی شناسد


نیاز نیست پای از در بیمارستان بیرون بگذارم ظلم با هوا آمیخته است


دخترکی 22 ساله روی یکی از تخت های بخش مان در انتظار عمل جراحی سرنوشت سازی بستری است سیر پیشرفت بیماری آنقدر زید است که دخترک را سوژه ی گفتگوهای روزمره ی کادر پزشکی کرده است .درمانگاه بخش کتابخانه سلف همه جا صحبت از اوست .دخترک که ظاهر زیبایی هم دارد به تازگی نامزد کرده است .چند روز پیش نامزد محترم که به ظاهر برای عیادت به بیمارستان آمده بود با داد و بیداد فراوان همه ی بخش را به هم ریخت فکر می کنید مشکل چه بود؟


"اگه عملش کنید دیگه نمی خوامش می خوایید ببرید ناقصش کنید بندازید بهم!" و به همین سادگی پدر دختر از ترس بی آبرویی دخترش و جدایی قریب الوقوع!به عمل رضایت نداد و دختر در آستانه ی خطر مرگ را با رضایت شخصی مرخص کرد و به خانه برد تا به حجله بفرستد!!


قدم زنان به محوطه ی باز می روم تا کمی نفس بکشم کسی از پشت سر صدا می زند خانم پرستار
...


برمی گردم و لبخند می زنم چه می توان گفت به پیرزن ژنده پوش روستایی که در باورش دختران جوان چیزی بیش از پرستاری نمی توانند بیاموزند؟آری این برخورد هر روز و هر ساعتمان است خیل کسانی را که اجازه نمی دهند پزشکی زن معاینه شان کند خیل کسانی که پرستار خطابمان می کنند و خیل کسانی که هر روز و هر ساعت از پزشکان زن سراغ دکتر را می گیرند جز با لبخندی و آهی نمی توان جوابگو بود.....


در ورودی هر کدام از درمانگاه های بیمارستان را که باز کنم نوشته ای پشت دیوار به چشم می خورد به این مضمون که برای بستری شدن به همراه داشتن رضایت نامه ی شوهر یا گواهی فوت شوهر الزامیست و من تا صبح هم که با استاد پزشکی قانونی بحث کنم فایده ای ندارد


حق با استاد است رضایت همسر و حتی اطلاع او از بیماری زوجش جز در بیماری های مربوط به روابط زناشویی شان نیاز نیست اما استاد جواب نوشته ی پشت در درمانگاه و قوانین رایج بر بخش ها را چه کسی می دهد؟!!


دو سه روز پیش مریضی داشتیم که مبتلا به نوعی بیماری خودایمن به نام لوپوس بود این بیمار حدود دو ماه قبل دچار سکته ی مغزی شده بود و نمی توانست بدون کمک همسر خود از جای برخیزد.نا توان شده بود و از عهده ی ساده ترین کارهای روزمره اش هم عاجز


ده سال گذشته خانه نشین و مستاجر بود و زن جوانش خرج زندگی ومراقبت از مرد را بر عهده داشت.دیروز وقتی همه ی دنیا به پیشواز 8 مارس می رفتند مرد با همان دست های کم توان زنش را زده بود و تهدید کرده بود که اگر او را به خانه نبرد زن را می کشدو حرف های رکیکی را با زبان نیم بندش بیان کرده بود که ...


و عصر همان روز مرد با رضایت شخصی مرخص شد و به خانه رفت.....


آری هوا با ظلم آمیخته است آنقدر که نمی توان جایی و مکانی برایش یافت دنیای تبعیض و ظلم علیه زن پایانی ندارد دیواری ندارد سقفی ندارد حدی ندارد...


هر جا که باشی تنها کافیست زن باشی آنوقت محدودیت و محرومیت را احساس می کنی انگار که در کیسه ی پلاستیک نفس بکشی خفه می شوی اگر جیغ بزنی پلاستیک بیشتر به صورتت می چسبد و نفست را بند می آورد پس هروقت خواستی نفس بکشی به یاد بیاور که تو یک زنی


نه اشتباه نکن نمی گویم نفس نکش یا از فشار درد جیغ نزن نه...


نفست را تو بده و با تمام قوا به بیرون بدم اینطور همه ی پلاستیک های اطراف از نفس عمیق تو باز می شود


خدا را چه دیدی شاید یکروز آن کیسه ی پلاستیکی اطرافت را پاره کردی و از پشت آن جدار مات در آمدی شاید آنوقت من هم پوسته ام را پاره کرده باشم و دنبال هم نفسی بگردم تا در هوای باز با من فریاد بزند......


 | رویا |  0 دنبالک  |  3 نظر |


به عقیده روسو حاکم"شخصیتی حقوقی است که از اتحاد تمامی دیگران تشکیل می شود.حاکم(شهریار)یا مجلس برآمده از اراده ی همگانی،واضع قوانین است.بنابراین حاکمیت نوعی فرا آزادی(meta-liberte) است متشکل از آزادی های افرادی که با یکدیگر هم آوا شده اند."
آزادی فردی در یک تعریف دوسویه مابین حقوق افراد نسبت به هم و حقوق هر فرد نسبت به حاکمیتی که حاصل آرای کلی جامعه است معنا می یابد .بنابر این نگاه تنها در دو صورت آزادی فردی زیر سوال می رود
1)تخطی فرد از حقوق شهروندی
2)تخطی دولت از حقوق متقابل نسبت به شهروندان
این دو عامل با بسطی دوسویه هر یک باعث تضعیف یا تقویت دیگری هستند چنانچه در جامعه ای که دولت از اراده ی همگانی (democracy) به خودکامگی(tyrannie) گذر کند لاجرم حقوق متقابل شهروند و دولت معنای خود را از دست خواهد داد.
حال سوال اساسی این است که پیش شرط لازم برای حفظ سلامت دولت چیست؟آزادی سیاسی به چه معناست؟و چگونه می توان حکومت را ملزم به حرکت در چهارچوب خواست همگان کرد؟
به عقیده منتسکیو" آزادی سیاسی در حکومتهای میانه و یافت می شود که مبنی بر تعادل بین سه قوه اند:در آنجا قوه قانون گذاری(قدرت وضع قوانین)،قوه اجرایی(قدرت برونی) و قوه قضایی(قدرت اجرای عدالت) باید منفک از یکدیگر باشند"
به سادگی می توان دریافت که وابستگی بین قوه ی قانون گذاری و قوه ی مجریه باعث می شود که حتی با نادیده گرفتن خاست عمومی قوانینی تصویب و اجرا شوند که از لحاظ روند تصویب و اجرا هیچ ایراد قانونی ندارند.
یا در مورد دیگر با اتحاد دو قوه قضایی و اجرایی ،عملی که درگیر می شود می تواند محکوم کند و مجازات نمید و این قدرت سرکوبگری را بوجود می آورد که هم قانونیست هم غیر قابل مقابله
پس در رابطه با تفکیک این سه قوه است که می توان میزان آزادی حکومت ها را سنجید.
شکل گیری هر یک از این سه قوه بسته به میزان تعهد شهروندان به حق تعیین سرنوشت خویش می تواند از بهترین تا بدترین حالت متغیر باشد .و کمانی از خودکامگی تا دموکراسی را در زیرجز های حکومت تعریف کند.
راده ی همگانی چگونه بر کمان قدرت تاثیر می گذارد و چگونه می توان سرطیف دموکراسی را استحکام بخشید؟
پاسخ وفاداری دولت به ابزاری به عنوان انتخابات است.
تعابیری چون انتخابات آزاد و فضای باز سیاسی و ...بیانگر میزان تعهد دولت به رای هر شهروند است که، بنابر اصل حقوق دولت نسبت به شهروندان ، آزادی فردی را زیر سوال می برد و به تبع آن مشروعیت حاکمیت به عنوان اجتماع آزادیهای فردی افراد جامعه نیز از بین خواهد رفت
بنابراین در یک واکنش دوسویه میزان پایداری دولت ها در گرو آرای آزاد ملت هاست.
آیا می توان قدرت انتخاب جامعه را محدود کرد؟یا در چهارچوب خواست حکومت اصلاح نمود؟
اسپینوزا می گوید"چشم پوشی از آزادی اندیشیدن(آزادی داوری و اظهار عقیده کردن)امکان ندارد زیرا این آزادی در طبیعت انسان حک شده است پس از آنجا که" نمی توان به روانها و زبانها فرمان داد" فرمانروا و اشخاص نمی توانند آزادی غلبه ناپذیر اندیشیدن را محدود سازند "آنچه را که نمی توان نهی کرد لزوما به رغم خساراتی که اغلب ممکن است به بار آورند باید مجاز دانست"
بنابراین هر چه آزادی کمتری به افارد بدهیم بیشتر از طبیعت آزادی و خواست درونی آنها فاصله می گیریم و برای مقابله با این اصل درونی حکومت به ناچار خشن تر خواهد شد.بهترین حکومت آن است که اندیشیدن و اظهار نظر منطقی افراد را آزاد گذارد و تنها در صورت لزوم بر آن نظارت نماید
نظارت در چه حد و قالبی مجاز است؟نقش قانون در این بین چیست؟
به تعبیر منتسکیو "اگر قوانین سلاح هایی برای حفظ نظم و آزادی باشند از لحاظ قانون اساسی منشا آزادی سیاسی اند."
به بیان روشن تر صداقت قانون و نهاد های نظارتی جامعه را میزان نظم و آرامش حاکم بر جامعه نشان می دهد و بهترین عیار سنجش برقراری نظم و آرامش در جامعه رجوع نامحدود به آرای عمومی ست.بنابراین به این اصل می رسیم که نظارت بر آرای عمومی نباید در حدی باشد که نظم و آرامش جامعه را برهم زند یا رای واقعی توده را مخدوش نماید .در صورتی که قانونی این امکان را فراهم آورد در تغایر مستقیم با آزادی سیاسی است و به همین دلیل مشروعیت خود را از دست می دهد
در یک سیکل پیوسته آزادی در اجماع همگانی برای قدرت بخشیدن به دولتی تبلور می یابد که در یک قرارداد دوسویه از آرای جامعه سیانت کند و توسط آنها پابرجا بماند.تخطی از هر یک از اصول فوق واژه ی آزادی را کلیشه ای خواهد ساخت که دستمایه ی حکومت های استبدادی انتخابات فرمایشی نظارت انتخابی و...خواهد شد.
 | رویا |  0 دنبالک  |  11 نظر |


فاصله ی وصل بین منطق حقیقی و واقعیت های روزمره یک آه است.
ریشه یابی راز و رمز های دورافتادن جامعه ی امروزمان از مفهوم واقعی رفاه و عدالت اجتماعی نه بخاطر بی ارزش شدن واژه ها و پوشیدن لباس کلیشه،که بیشتر بخاطر خالی شدن حقیقت از لباس تعهد است.
شاید منطق حقیقت چیزی جز وصل اصل نیازهای انسانی و روح خواسته ای توده نباشد درحالیکه در نگاهی واقع گرایانه این اصول هیچ گاه مبنایی اجرایی برای تبدیل اوضاع نیافته است.
به بیان بهتر وجود اهرم هایی چون انتخابات حق نقد و اعتراض،رفراندوم و...نه تنها برای تبدیل و تعدیل شرایط به نفع تحقق حداقل نیاز های جامعه استفاده نشده که اهرمی بوده برای قدرت طلبیها و صف شکنی ها و قدعلم کردن ها در جهت یافتن پایگاهی قویتر جهت دور نگه داشتن توده ی جامعه از ابتدایی ترین حقوقشان و در این نبرد بی پایان قدرت آنچه کاملا از اذهان عمومی پاک شدهاست اصل رفاه و عدالت اجتماعی ست.
فضاسازیهای شبه سیاسی حول و حوش انتخابات و تهدید به تحریم و فریاد های چندروزه و اعتراضهای گذرا بدون ریشه یابی صحیح معضلات و مشکلات نیز نه تنها گره ای از این بافه ی سنگین دور گردن ملت باز نمی کند که بسیاری مسائل را در هیاهوی صداها و شعارها و صف کشی ها به وادی فراموشی می سپارد
. از نظر نگارنده شاید حق رای،حق انتخاب،حق بودن و خواستن و شنیده شدن در بسته ترین فضای ممکن و با حداقل حداقلهای پیش رو تنها مجالی باشد برای شروعی نوپا در جهت یافتن نیازها و خواسته های خود و سعی در احقاق حقوق از دست رفته.به حتم باز کردن باب نقد و اعتراض برای پس گرفتن حقوق حقه ی ملت جز با حضور فراگیر و صف های متحد در کنار هم در بستر جامعه ممکن نخواهد بود آنچنان که دسته ای شاخه ی گندم قابل قیاس با هکتارها کشت زار نیست.
اصل بر خواستن ابتدایی ترین قدمیست که باید برداشته شود و این خواستن دست جمعیست که راه را برای بسته شدن درهای ظلم و جور و بی تفاوتی می بندد.در این اصل نه اجباری هست و نه اجحافی آنچه باقی می ماند تنها نگاه به روح واقعی خواست جامعه است و در اختلافات و اشکالات پیش رو نیز نظر به آرای عمومیست که ره گشاست.
فاصله ی بین منطق حقیقی و واقعیت های روزمره را شاید تنها با دستان گره کرده مان بشود پرکرد آنوقت است که گفتن از انسان های بازداشت شده ها ،روزنامه های توقیف شده،اعتراض های کارگران و معلمان و هزاران هزار معضل اجتماعی سیاسی دیگر رنگ می یابد
پس بگوییم چه می خواهیم و باهم باستیم و بخواهیم
 | رویا |  0 دنبالک  |  3 نظر |


در هزاره ی سومی که حامیان دولت نهم از جمله خانم فاطمه رجبی توصیف می کنند هر چیزی ممکن است. ممکن است شب بخوابی و صبح تصمیم بگیری که ساعت ها از ابتدای سال به جلو کشیده نشود ضرر های اقتصادی اش را فراموش کن!!
یا می توانی به طور معجزه آسایی 4 روز پیاپی را تعطیل رسمی اعلام کنی مگر بر نامه ریزی خاصی نیاز دارد بحث تنها بحث تعطیلی کشوری 70 میلیون نفریست!! می توانی وعده بدهی و عمل نکنی!
مثلا در فیلم های تبلیقاتی ات اعلام کنی که کاری با پوشش جوانان نداری!یا بگویی پول نفت را بر سر سفره ها می آورم!ادعا کنی که دنباله رو رجایی هستی آنوقت به جای مثلا دکتر عارفیان(وزیر علوم در دولت دکتر رجایی که داری 3 مدرک تخصصی اطفال؛داخلی و فلوشیپ قلب از امریکاست)کسان دیگری را به وزارت برسانی و مدام جابجایشان کنی تا گندش در نیاید!
می توانی تورم ایجاد کنی و بگویی رسانه ها جو سازی می کنند.نارضایتی عمومی را هم می توانی به گردن رسانه های تعطیل شده بیا ندازی
در اقدامی معجزه وار خودت را صاحب هاله ی نوری ببینی و افتخار کنی به این که اطرافیانت تو را به امامان شیعه تشبیه می کنند!!
می توانی کشوری را که تا دو سال قبل سردمدار گفتگوی تمدن ها بود به کشوری منفور و منزوی تبدیل کنی و جامعه ی بین الملل را بر آن داری که همه جور قطعنامه و بیانیه و تحریم و ...شامل حال کشورت کند و بعد به رئیس جمهور کشوری که هم فکرانت سالها، مسبب همه ی بدبختی ها و منشا همه ی فساد ها خوانده اند، آن هم در هنگام روی کار بودن حزب جنگ طلب و آتش افروزش نامه بنویسی و از گل بلبل بگویی!!
در اقدامی غافلگیرانه شب هنگام خبر سهمیه بندی بنزین را توسط وزرای متبسمت اعلام کنی و بعد به تماشای صف های طویل پمپ بنزین ها بروی و لابد شب های بعد را هم به تماشای آتش بازی پمپ بنزین ها و درگیری شورشین قدر نشناس!!!! بگذرانی. و بعد از انجام همه ی این وظایف خطیر و بسیار بسیار دیگر می توانی باز هم لبخند بزنی و وعده بدهی!
معجزه یعنی چه؟ یعنی ممکن کردن اتفاقاتی ناممکن، من هم با فاطمه رجبی موافقم که احمدی نژاد معجزه هزاره سوم است!!!
 | رویا |  0 دنبالک  |  22 نظر |


در آستانه ی انتخابات مجلس هشتم و درحالیکه بازآرایی نیروهای سیاسی به جای مانده پس از انقلاب خاموش و بی صدای دولت نهم به کندی و با شکسته بندی ما بقی در حال انجام است.آنچه بیش از هر چیز نظر جلب می کند مرز بندی های گروه ها و افراد پیش و پس از ......است.
از انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری به عنوان انقلاب خاموش نام می برم زیرا باور دارم که انچه در روند به پیروزی رساندن قدرت گرفتن و اداره ی امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور پس از انتخابات نهمین دوره ی ریاست جمهوری روی داد سایه ای از یک انقلاب در انقلاب بیست و هشت ساله ی ایران بود.انقلابی که با نادیده گرفتن خواست عمومی و تنها به مدد ایجاد بحران های ملی و جهانی کشور را بر لبه ی پرتگاه هول و اضطراب به پیش برد تا هم توان مقابله را بستاند و هم عرصه را برای فکر کردن و مجادله باز نگذارده باشد.
از آن سو مسلما حرکات پوپولیستی و مردم فریب دولت نهم و بذل و بخشش های بی حساب و کتاب جریان حاکم پایه هایی را استوار ساخت که جایی برای ویرانی نمی نمایاند
. انقلاب در انقلاب دولت نهم با ایجاد شکافی بین راست و چپ حرف ها و نقل های زیادی پدید آورد آنچنان که در پیشواز مجلس هشتم باز آرایی نیروها تنها بر امکان غلبه بر این جریان استوار شده است.پیوستن چپ و راست سنتی از یک سو و ورود نیروهای اپوزیسیون سابق به بدنه ی احزاب حکومتی سابق از سوی دیگر،مقابله ی سران قدیم جناح راست با جریان ها حامی دولت نهم و ...همه این باور را تقویت می کند که جمیع نیروهای سیاسی کشور برای براندازی آماده می شوند. حال براندازی چه نیرویی؟!این همان اصلیست که استدلال انقلاب در انقلاب را ثابت میکند
.همه پذیرفته اند که نیروی سومی که اکنون دولت را در دست دارد جریانی متفاوت و مجزا از چپ و راستیست که در 8 سال اصلاحات می شناختیم.جریانی که با تمام نا رضایتی ها می کوبد و پیش می برد انتخابات آینده مجلس هشتم جایگاهی نه برای ادامه ی پروسه ی اصلاحات و نه برای قدرت گرفتن راست سنتی نخواهد بود بلکه مجالیست برای اتحاد احتمالی نیروهای چپ محافظه کار و راست سنتی برای براندازی یک انقلاب خاموش
پیروزی از آن کیست؟
! پ.ن:امتحانات مجالی نگذاشته اند.بیشتر خواهم بود.کمی دیگر...
 | رویا |  0 دنبالک  |  11 نظر |


طبق تعاریف کسانی که خود را معتقد به مذهب می دانند ریا و تظاهر گناه کبیره است و فعل آن از نابخشودنی ترین خطاهای فرد مسلمان.
جالب آنکه در مذمت این رفتار قبیح سخن ها رفته و احادیث بسیاری نیز از بزرگان دین و اخلاق و کتاب به جای مانده است.
در این بین در حکومت و جامعه ای که صدای اسلام اسلام کردنش سقف هفت آسمان را سوراخ کرده کسانی پیدا می شوند و به اسم امر به معروف و نهی از منکر و برخورد با آنچه پوشش نادرست می دانند دست از فبای دین بیرون آورده و ریا را خودبخود ترویج می کنند..
وقتی انسانی با طرز فکری مشخص سعی کندیا مجبور شود فرهنگ، پوشش ظاهر و عقیده ای را بپذیرد که هیچ گرایشی به آن ندارد فضا به گونه ای تغییر می کند که انگار همه ی انسان های اطراف را در بسته بندی های مشابه پیچیده باشند و این هنگام است که تشخیص آدم های مختلف هم ،از هم دشوار میشود
دیگر نمی توان بین مثلا بانوی آرایشگر با پزشک با معلم با هنرمند و ..تفاوت معناداری در ظاهر یافت.کما اینکه انتخاب رنگ و مدل و سلیقه در طرح دوخت و...به حد زیادی بیانگر افکار و عقاید و وضعیت روحی روانی فرد هم هست.
آیا ریا به مصداق واقعی کلمه چیزی بجز تظاهر به آن چیزیست که به آن اعتقاد نداریم؟
احترام به عرف و خواسته های جامعه در کنار لزوم بروز خواسته های شخصی امری اجتناب ناپذیر است اما سوال اصلی اینجاست که چند درصد از جامعه الگوی پوشش مدنظر مجریان طرح مبارزه با بدحجابی را قبول دارند و می پذیرند و آیا عرف جامعه چیزی جز پذیرش و خواست اکثریت جامعه است؟
چرا با گذشت حدود 3 دهه از انقلاب اسلامی ایرن برای یک بار به یکی از مهمترین مواد قانون اساسی که تبلوری از جمهوریت نظام است جامه ی عمل نمی پوشانیم؟
متن صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 59 می گوید: "در مسائل بسیار مهم اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد"
آیا بحران آفرینی های پی در پی دولت نهم در برخورد با نسل جوان بر سر پوشش و ...جز این مسائل اجتماعی فرهنگی به شمار نمی آید
.به یاد دارم شخص آقای احمدی نژاد در سخنرانی تبلیغاتی،پیش از انتخابات به شفافیت بیان داشتند که"آیا مشکل ما تیپ ظاهر و قیافه ی جوان های ماست؟"
آقای رئیس جمهور اگر مشکل شما ظاهر جوانان نیست، ماهمینیم که هستیم... اگر هست،به خواست عموم جامعه احترم بگذارید.تحقق جمهوریت حق ماست....
 | رویا |  0 دنبالک  |  13 نظر |


در مرامنامه ی سیاسی هر انسان آزاده ای خطوطیست که عدول از آنها به منزله ی خودفروشی تلقی می شود.گرچه به باور بسیاری از کسانی که دستی بر آتش دارند سیاست و آزادگی هیچ وقت یکجا جمع نشده و نخواهند شد.اما چندچهرگی چیزی بسیار متفاوت تر از سیاست مداریست
دیروز در پی اوج گرفتن دوباره ی طرح موسوم به مبارزه با بدحجابی تلویزیون ماهواره ای صدای امریکا برنامه ی ویژه ایپخش کرد.این رسانه که حتی با وجود خبرسازی ها و گزارشات هدف دارش و تنها به دلیل سانسور گسترده ی همه ی صداهای دیگر،اکنون تنها رسانه ی غیر حکومتی است که از تیغ بران یکپارچه سازی حکومتی در امان مانده است .
می توان گفت در حال حاضرو در غیاب روزنامه ها ی کشوری و سایت های خبری بی طرف به بزرگترین پوشش دهنده ی اخبار داخلی ایران تبدیل شده ومسلم است که با توجه به مواضع دولت امریکا نسبت به کل ماهیت دولتی و حکومتی ایران،ازاصلاح طلب گرفته تا دیگر احزاب و طیف ها از چپ تا راست،نمی توان از رسانه ی مزبور توقعی جز اتخاذ مواضع موافق دولت امریکا داشت.در این بین هم نمی توان از جامعه ی روشنفکری ایران که از یک سو تحت سانسور شدید خبری و فشار داخلیست و از سوی دیگر تریبون های خارج از ایران را باز می بیند انتظار دیگری جز استفاده از تنها فرصت پیش رویش داشت.برای بسیاری از فعالین عرصه ی مطبوعات و حقوق بشر،نویسندگان و روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالین حقوق زنان در ایران تنها راه باقیمانده صدای امریکاست!!
در این بین چند چهرگی سیاسی دولتمردان ایران بالاخص شخص محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران همه ی راه های اصلاح طلبی درون حکومتی را می بندد.با اندکی مقایسه میان سخنان احمدی نژاد در مصاحبه ی مطبوعاتی قبل از انتخابات و عملکرد فعلی اش بعد از رسیدن به ریاست جمهوری می توان به معنای واقعی چند چهرگی پی برد.در بخشی از این مصاحبه که چندی پیش باز از تریبون صدای امریکا !!
برای مردم ایران!!پخش شد،احمدی نژاد با تاکید بر اصل آزادی فردی و اختیار اشخاص در انتخاب پوشش و لباس در جملاتی سمبلیک و به ظاهر صادقانه اینگونه بیان کرد که آیا واقعا تنها مشکل دولت ما این است که جوان های ما چگونه لباس بپوشند چرا مردم را اینقدر کوچک فرض می کنیم و یا دولت را اینقدر بی کار دولت باید به مشکلات اساسی کشور بپردازد افراد سلیقه ها و تفکرات متفاوتی دارند باید به مردم و. به خواسته هایشان احترم بگذاریم اصلا این چه حرفیست و...
گوش دادن به این اظهارات برای همچو منی که طرح مبارزه با بدحجابی یک را دیده ام و در ابتدای شروع مرحله ی دوم این طرح از هر سو خبر هایی از برخورد های شدید و خشونت بار و غیر انسانی مجریان طرح شنیده ام تنها یک ذهنیت را تایید می کند وآن این است که ظاهر سازی بزرگترین مقام اجرایی کشور،سانسور شدید خبری و عدم رعایت خواست عمومی جامعه و بی احترامی به سلایق و افکار یکی از بزرگترین و پر افتخار ترین ملل جهان،مهر تاییدی است که سران صدای آمریکا با خرج های بی حد و حصر و برنامه های تبلیغاتی سعی در اثبات آن دارند
آری،به بیان بهتر هر انسان عاقلی با دیدن شرایط اسفبار فعلی به این باور می رسد که صدای آمریکا راست می گوید
دست ها بالا!اینجا همه در محاصره اند......
 | رویا |  0 دنبالک  |  5 نظر |