RSS


8 مارس

timeicon March 8, 2010 2:05 PM

dd.jpg

باز سفیدی کاغذ و حرف های نیم جویده ی دل... مدت هاست که دستم بهانه ای برای فشردن این کلید های کوچک نورانی پیدا نکرده... اما بهانه ای چون 8 مارس و روز جهانی زن را مگر می شود ندیده رد کرد؟آن هم برای چون منی که به اقتضای شغل مادر و وابستگی های اجتماعی و حرفه ای خود به اندازه ی هزار و یک شبی داستان ناگفته از درد زنانی دارم که نه در داستان هایند و نه در کتاب و فیلم و ...خیلی نزدیک تر، خیلی،همین دور و بر،شاید حتی در همسایگی... این روز ها تفاوت زندگی زنان اطرافم آنقدر زیاد شده که گاه مثل خط صافی از دو سمت به نظر می آید که به بی نهایت شور و شیرین میل می کند.و هیچ کدام هم خوب نیست،هر کدام به نوعی خانمان برانداز.از سویی قتل های ناموسی و ضرب و شتم و بدرفتاری و منع از تحصیل و کار و حتی اولین و ساده ترین برخورد های اجتماعی و کار با بهای پایین تر و ..را به چشم می بینم و از سوی دیگر افراط به اسم فمینیسم که اگر چه بسیار کمتر دیده می شود ولی همین تک و توک نمونه های شورش موجی از مخالفت را در برابر جنبش های زنان بوجود می آورد و تیشه به ریشه ی کسانی می زند که به راستی در رفع تبعیض قذم بر می دارند. 8 مارس شاید بهانه ای باشد که ازکسانی تقدیر کنیم که از زندگی و اسایش خود برای آسایش مادران و دختران رنج کشیده و در تبعیض می گذرند و همه جور فشار را تحمل می کنند تا شاید مادری جایی سر اسوده تر به بالین بگذارد یا دخترکی شانس ادامه ی تحصیل بیابد یا عروسی در حالی بله بگوید که از صمیم قلبش برآید یا دستی که به اندک دست رنج زن جوانی دست درازی می کند،از کرده ی خود پشیمان شود یا...آری، مردان و زنانی که صدای ضجه های زن میانسال را می شنوند که نیمه شب زیر دست و پای شوهر!!خون بالا می آورد و پسر نوجوان و دختر کوچکش حتی جرئت ورود به اتاق را هم ندارند و تا صبح بین وحشت و اشک آرزو می کنند مادر طاقت بیاورد....هشت مارس نمی دانم روزیست برای تشکر یا تاسف،تشکر از کسانی که کمر به رفع تبعیض بسته اند و تاسف که بعد از گذشت نزدیک به صد و اندی سال ازبهانه ی نامگذاریش هنوز هم درد هست... گرچه خوب می دانم درد هست تا زندگی هست و این بخشی از طومار روزگار است امسال می خواهم 8 مارس را با یک آرزو بگذرانم و آن دیدن روزی باشد که در هر کجای وطنم در هر کجای این زمین خاکی زنان و مادرانی زندگی کنند که اثری ازسایه ی تبعیض و درد و رنج جنسیتی بر زندگی شان سنگینی نکند و تا ان روز من نه بنام یک زن فمینیست حرف های انچنانی خواهم زد و نه مثل خیل بسیاری از زنان ی که یادشان رفته از آغوش مادری سر بر آورده اند ،رنان اطرافم را فراموش و یا حتی در حقشان ستم خواهم کرد،نه می جنگم تا روزی که برای کودکم و کودکان کودکم داستان هایی را که از تبعیض علیه زنان در دل دارم بازگو می کنم همه ی این ها به نظر خاطراتی دور از عصری سیاه باشد.و دخترک نسل های بعد از من با تعجب بگوید:"یعنی اینا حقیقت داشته؟"

مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک ازنور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد
وقتی کمی بزرگ شد
کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد
بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود
وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید:
عقل زن کامل نیست
و به افتخار این سخن
مگس ها و گارسون ها
کف طولانی می زنند!
"سعاد الصباح"

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



تبریک و تسلیت

timeicon October 22, 2009 11:20 AM

برقه.jpg

نمیدانم باید خندید یا گریست... روزگاری وقتی بحث تبعیض،علی الخصوص تبعیض جنسیتی مطرح می شد کشور های حاشیه خلیج فارس و در صدرشان کویت و عربستان همه ی پهنه ی انواع تجاوز و تحریم و تعلیق و تحقیر و محرومیت از اولین حقوق فردی را پوشش می دادند تا زنانشان از شکاف برقع های سیاه رنگ تنها کورسوی نور روز و شب را تشخیص دهند و ما(زنان ایرانی)که دوش به دوش مردانمان در همه ی عرصه ها حرفی برای گفتن داشتیم به حالشان افسوس می خوردیم در این چهار پنج سال کویت کوچک که مساحتش از خاک خوزستان هم کمتر است و تعداد تحصیل کرده ها و روشنفکرانش از این هم قلیل تر به کجا رسیده و ما به کجا در حالیکه ما سخت مشغول بررسی طرح جداسازی جنسیتی به خصوص در دانشگاه ها و وزارت بهداشت و درمان هستیم،مجلس کویت دیروز در اقدامی ناباورانه (نسبت به دیدگاهی که تا چند سال قبل بر آن حاکم بود)کسب اجازه ی زن از شوهر جهت دریافت گذرنامه را بر خلاف آزادی های فردی دانست و به این منوال زنان کویتی دیگر برای گرفتن گذرنامه و خروج از کشور و مسافرت نیازی به اجازه ی همسرانشان ندارند آنوقت ما... باید به جامعه ی زنان کویت تبریک گفت چرا که چنین تحولی در کمتر از 5 سال یعنی زمانی که آنها حتی حق رای و شرکت در انتخابات را هم نداشتند تا امروز که در بسیاری زمینه ها از ما -که تاریخ چند هزار ساله ی حضور زنانمان در سیاست و فرهنگ و علم و اقتصاد ستودنی است-پیشی گرفته اند و باز هم رو به جلو در حال حرکت اند ، باور نکردنی است.اما باید به حال خودمان هم بگرییم که دیروز کجا بوده و امروز کجاییم....


پ.ن:یک تشکر درست و حسابی برای آقای همسر مهربان که همه ی این حق و حقوق را توی کلی بند و تبصره ی اضافی به عقدنامه ی ما وصله کرده اند...اما یک تاسف درست و حسابی که مجبوریم حقوقمان را به عقدنامه هامان وصله کنیم!!!

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 6 نظر



آرام

timeicon June 22, 2009 2:14 PM

می گویند همه جا آرام شده است
آرام مثل مرگ یک انسان
آنها زندگی را از سر گرفته اند،مثل یک مسلمان واقعی
اما با پاهای فرورفته در خون مگر می شود نماز خواند؟

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 10 نظر



گفتگویی از یک جنس در دوسو

timeicon June 6, 2009 11:51 PM

امشب در حالی شاهد مناظره ی مهدی کروبی و محمود احمدی نژاد بودیم که به زعم عده ی کثیری ادبیات مشابه و برخورد صریح و جملات کوتاه و قابل فهم و حلاجی برای عامه ی مردم جامعه و سعی در تاثیر گذاری در اقشار عادی و مردم کوچه و بازار، بزرگ ترین وجه تشابه دو کاندیدای رقیب امشب به نظر می رسید. گرچه می توان این تشابه را تنها وجه مشترک این دو نفر نیز برشمرد.ادامه ی سلسله سخنان احمدی نژاد در میانه ی مصاحبه گفتگویی را که مهدی کروبی با آرامش و مشخصا با تحلیل گری از شرایط به خوبی
پیش می برد به جایی رساند که شیخ اصلاحات عنان از کف داد و به گمان نگارنده نیمه ی مصاحبه به بعد را در حالت تنش و ناتوان از مدیریت بحث گذراند
این تکنیک جنگ روانی که احمدی نژاد در مناظره با موسوی هم از آن استفاده کرد باعث شد تا بتواند بحث را به حاشیه کشانده و از مباحث مورد نظر مهدی کروبی دور نماید و در انتها با فرافکنی در دقایق اخر مهدی کروبی را مجبور به پاسخ گویی به اتهامی کرد تا زمان حمله را از او بگیرد.در این بین بیان مکرر کروبی در رابطه با بی صداقتی احمدی نزاد و متهم کردن وی به ارائه ی آمار کذب،دفاع از دکتر زهرا رهنورد و خانواده ی هاشمی و نوری و استفاده از مشاورین اقتصادی احمدی نژاد علیه خود او را می توان از نقاط مثبت کروبی در این مناظره دانست.
مناظره ی مهدی کروبی و محمود احمدی نژاد گرچه تاثیری بر رشد آرای میر حسین موسوی نخواهد داشت اما به باور نگارنده از ریزش آراء به نفع محمود احمدی نژاد جلوگیری خواهد کرد.

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



می توانست برادر من باشد

timeicon June 5, 2009 7:26 PM

زمانی حرف از اقدامات خشونت بار نیمه شب،بازداشتگاه های غیر قانونی،برخورد های خارج از محدوده ی دولت،گروه فشار گروهک های ناشناس و غیره بود.حالا اما چقدر همه چیز عوض شده آنقدر قبح ظلم و ستم شکسته،آنقدر برخورد با مخالف علنی و ظرب و شتم عادی شده که دیگر چیزی بنام برخورد های پشت پرده معنا ندارد
حتی به بهانه ی انتخابات هم ظاهر قضیه را نگه نمی دارند
با دیدن این خبر و تاییدش انچنان شوکه شده ام که لرزش دستانم مانع از نوشتن است لرزش پرده ی چشم مانع از دیدن
حتی نمی توانم فکر کنم
نمی دانم این جور وقت ها چگونه به بازمانده ها تسلیت می گویند؟
به خانواده اش؟
به دوستانش؟
به همه ی جوانان نسیم 88؟
به همه ی کسانی که برای اصلاح طلبی می جنگند؟
تصور کن؟
آن جوان ایرانی،پرهام رضایی که در برخورد فیزیکی حامیان محمود احمدی نژاد به کما رفت و در گذشت
می توانست برادر من باشد

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



او لبخند می زند،دیگران تکذیب می کنند

timeicon June 5, 2009 2:53 PM

درد در استخوانم مثل کشش ناخن روی شیشه،بغض در گلو مثل فشار سر زیر آب یخ،اشک در چشم مثل تصویر مات یک روز بارانی پشت شیشه های چرب و کثیف تاکسی مدل پایین سر چهار راه
درس نمی خوانم غذا نمی خورم
نمی خوابم
باور نمی کنم فریاد می زنم اما انگار صدایم به جایی نمی رسد
انگار توی پلاستیک در بسته ضجه می زنم
چند روز بیشتر تا انتخابات ریاست جمهوری نمانده و من مثل اسیر دست و پا بسته برای رهایی تقلا می کنم
اما چه تلاش بیهوده ای
وقتی توی دکترای اقتصاد
توی کارشناس علوم سیاسی
توی روزنامه نگار
من هیچ کاره ی مطلع
به اندازه ی آن پیرمرد مهربان 82 ساله ی روستایی به اندازه ی آن کوکب،بانوی میانسال خانه دار به اندازه ی آن کشاورز از همه جا بی خبر زحمت کش رای مان می ارزد
کشاورز فیس بوک ندارد
کوکب موج 4 و ماهواره نگاه نمی کند
پیرمرد نمی داند پرهام رضایی چطور کشته شد
حتی آنهایی که مناظرات را از تلویزیون دنبال می کنند اغلب چیزی از سند چشم انداز توسعه و اصل 44 و ... نمی دانند.وقتی توده از واقعیت بی خبر است چگونه باید از دروغ بری شود؟
چگونه باید احساس خطر کند
او لبخند می زند
انگلستان تکذیب می کند
زهرا رهنورد تکذیب می کند
هاشمی تکذیب می کند
دانشجویان ستاره دار اعتراض می کنند. دکتر معین تکذیب می کند
اما او هم چنان لبخند می زند
یک هفته مانده و کسی نیست واقیت را به پیرمرد کشاورز و کوکب و صغری و احمد و فهیمه توضیح دهد آن هم در شرایطی که هر رای تنها یک رای است
و او لبخند می زند
پ.ن:انتخابات و خاطرات دور قبل و چهار سال گذشته درد و نگرانی کمی نیست اما این روزها قلبم هم حال خوشی ندارد.دارم تمرین فراموشی می کنم باورم شده باید فراموش کرد.به قلبم چنگ می زنم به قول دوستی خط قرمز هایم به تعدیل نیاز دارند همه چیز در هم گره خورده

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments بدون نظر



ادب مرد به ز دولت اوست

timeicon June 5, 2009 12:29 AM

شاید سخنور خوبی نباشد
شاید بکار بردن و تکرار برخی واژه هایش دست آویز مخالفانش گردد
اما ادب مرد به ز دولت اوست
نکته ی جالب مناظره ی امشب هم سویی و تفاهم رضایی و موسوی در همین یک جمله بود.چه فرقی می کند رئیس جمهور بعدی کدام یک از این دو نفر است وقتی در تنگنای رقابت انتخاباتی اینقدر با سعه صدر حقوق شهروندی را پاس می دارند
اشاره به حفظ حریم خصوصی افراد توسط میر حسین موسوی هم نکته ی قابل توجه دیگری بودو البته معاونت حقوق بشر
رضایی هم انصافا در بحث های اقتصادی روشن و محکم ظاهر شد
کاش همه ی دریای متلاطم سیاست ایران هر شب مثل امشب مهتابی و صاف می بود

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 1 نظر



کاش هاشمی رقیبم بود

timeicon June 4, 2009 12:56 AM

مناظره ی امشب محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی بسیار بیش از آنچه فکر می کردم جنجالی و داغ بود و اگر در جمع دوستان در ستاد برنامه را مشاهده نمی کردم شاید به اینکه مناظره را صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می کند شک می بردم.نکته ی جالب امشب حمله های مکرر احمدی نژاد به رؤسای پیشین جمهوری اسلامی الالخصوص شخص هاشمی رفسنجانی و خانواده اش بود.برخی دوستان اعتقاد دارند که سیاست ها ی غلط هاشمی در هشت سال ریاست جمهوری اش و البته سهم تخریبی اصلاح طلبان یکی از محکم ترین دلایل رای اوری محمود احمدی نژاد در دور دوم انتخابات دوره ی نهم بود.چنانچه حتی اگرجلوی هاشمی صندلی خالی هم قرار می گرفت رئیس جمهور دولت نهم ایران می شد...
گویا سیاست صندلی خالی آنچنان به مذاق احمدی نژاد خوش امده که امشب در مناظره مقابل میر حسین موسوی
چند دقیقه ای یک بار دست به دامن هاشمی می شد تا آبروی نداشته ی دولتش را با او طاق بزند
احمدی نژاد امشب فقط یک آرزو داشت
کاش رقیبم باز هم هاشمی بود""
پ.ن:سخنی از خواهر عروس:میر حسین امشب قدرت مدیریت اجراییش را با مدیریت زمان درست در مناظره نشان داد بطوری که وقتی احمدی نژاد دنبال ثانیه ای برای گفتن جمله ی اضافه ای میگشت میرحسین موسوی چهار دقیقه وقت اضافه را با خونسردی به تشکر و خداحافظی گذراند.این نوع مدیریت را به مسائل کلان تر تعمیم بدهید

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 4 نظر



همه برای یکی و یکی برای هیچ کس!

timeicon June 3, 2009 1:11 PM

داستان از آنجایی شروع می شود که فشار تا زیر لبه ی مندیبل ملت(استخوان فک تحتانی)بالا می رود و اصلاح طلبان متفق القول تصمیم می گیرند که تحریم نکنند.راه می افتند و جلسه می گذارند و دنبال فرشته ی نجات می گردند .حالا سوال اینجاست که این فرشته ی نجات چه کسی می تواند باشد؟
باید محبوب باشد.در قد و اندازه ای باشد که همه ی مردم دست کم یک بار اسمش را شنیده باشند از اصغر اقای نانوا گرفته تا فاطمه خانم مادربزرگ مریم السادات.باید کارنامه ی قابل قبولی داشته باشد و قول نان بر سر سفره و نفت و ...نداده باشد بعد نفت را در پاچه ی شلوار ملت بریزد و کبریت و روم به دیوار...!
مهم تر از همه باید اصلاح طلبان این وری و آن وری و میانه و سواره و درون حکومتی و برون حکومتی و دانشجو با خط و بی خط و بی ربط همه برای حمایت از این رجل عاقل و بالغ سیاسی به اجماع برسند.حالا این اجماع چیست و چطور بدست می اید خودش داستان دیگریست.خلاصه همین حین و بین بود که یک عده راه افتادند و گفتند کی بود کی بود خاتمی
آمد و داعیه دار گفتگوی تمدن ها شد تازه آنوقت که آمد نفت این قدر ها هم گران نبود اما دست کم نان ارزان بود.اصغر آقا گفت خدا خیرش بده سر افرازمون کرده بود هی می رفت این ور اون ور بهش کادو می دادن.دا فاطمه جواب داد ای به قربون لبخندش یعنی می شه سید بیاد؟ مریم السادات خندید،یادش به اواخر دانشجوییش افتاد و تز عبور از خاتمی،عجب داستان مضحکی!حالا اما همه ی امیدش باز گشتن به آن روزها بود
سید اما مانده بود بر سر دوراهی
نمی خواست دیگران بگویند به خاطر قدرت برگشته
نمی توانست جلوی اصرار و جلسه های پشت سر هم و نامه ها و شعر ها بلوتوث ها طاقت بیاورد
سید گفت:یا من یا میر حسین
و وقتی میر حسین آمد سید با خیال راحت انصراف داد و کنارش ایستاد
!!
وارد بحث نمی شویم که سید یا میر حسین کدام برای شرایط فعلی بهتر بودند چون وقتی بزرگ تر ها تصمیم می گیرند ...!!
این وسط یک شیخی هم بود که چهار سال پیش در همین روزها کمی خوابش گرفته بود و آنوقت توی صندوق جا مانده بود و این چهار سال دیگر خواب به چشمش نیامده بود طوری که زیر بنر های تبلیغاتی اش هم امسال بزرگ نوشته بود:اینبار همه بیداریم!!
به قول نسیم بیک رفیق شفیق ما یک جورایی آدم دلش می سوزد و گاهی حتی من هم فکر می کنم که ما یک ریاست جمهوری به شیخ بدهکاریم
اما خوب با خودم رو راست که می شوم می بینم شیخ کمی زیادی کسوت نمایندگی مجلس در خون و پوستش مانده و آنوقت ممکن است مملکت را یکجا استیضاح کند و ...
به کسی ارام تر و معتدل تر نیاز است
یک حاج رضایی هم آن گوشه کنار ها بود که از بس هر سال آمده بود و رفته بود اوائل باورمان نشد که اینبار هم جدی باشد
خودمانیم حاجی شوخی می کنی؟اینبار انشا الله چند روز تا انصراف مانده؟
و در آخر یکی بود که همه آمده بودند تا او نباشد...
یکی که یهو از صندوق ها بیرون پریده بود و چهار سال هی سفر رفته بود و سخنرانی کرده بود و هی تحریم شده بودیم و حرف خورده بودیم و نماینده های کشور های مختلف به احترامش عصبانی سالن ها را ترک کرده بودند و دنیا یک عالمه اسم جدید برایش انتخاب کرده بود و کلی باعث شده بود به خودمان و ایرانی بودنمان ببالیم و کلی با غرور سرمان را بالا بگیریم و نوک پیکان تورم را ببینیم که هی بالاتر می رود و سر از قصر جک و ساقه ی لوبیا بین ابر ها در می آورد و داستان سیب زمینی و دانشجوها و ...که خود شرح مفصلی است
خلاصه این یکی آخری هم آمده بود تا باز هم باشد تا کلی سفر دیگر برود و کلی...!!
قصه ی رعنا به اینجا که رسید مکثی کرد و گفت:اینها را برای چه بافتم
آها
یادش امد دیشب تلویزیون مناظره ی رضایی و کروبی را نشان داده بود که نشسته بودند و هی بهم پاس داده بودند و ملت را حسابی کفری کرده بودند
اما داستان به همین سادگی هم نیست
هست؟
شیخ به نظر خیلی باهوش تر از این حرف هاست
مهندس رضایی هم که از مجموعه ی راست بریده چون آنقدر بریده که تصمیم گرفته اینبار بماند و تنهایی جلوی آن یکی بماند
پس چرا مناظره اینقدر سرد؟
چرا ؟
خوب رعنا با خودش فکر کرد احتمالا داستان به خاطر آن دیگریست
همه برای یکی به میدان امده اند
اگر در نزاع با هم برگ هایشان را رو کنند مثل این است که تک تک به یکی کمک کرده باشند
اما در تعامل با هم ...
رعنا به شدت مشتاق مناظره ی امشب است.مناظره های واقعی از امشب آغاز می شود
به گوی های جدول صدا و سیما که نگاه کنی می شود رنگ سبز برای میر حسین موسوی و رنگ قرمز برای محمود احمدی نژاد
این رنگ بندی شما را یاد چیزی نمی اندازد؟

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 2 نظر



فقط س وپ ر بزنید

timeicon June 2, 2009 5:41 PM

حدود ساعت یازده شب بود.من و آقای همسر و یکی از دوستانمان،وحید در هوای خنک شامگاه اهواز سوار بر اتوموبیل از زیبایی جاده ساحلی کارون لذت می بردیم .آقای همسر وارد پمپ بنزین شد و از آنجایی که برای موتور ماشین مثل شکم خودش احترام بسیاری قائل است مستقیم به سمت جایگاه بنزین سوپر رفت.در این حین و بین من و وحید راجع به اتفاقات روز ستاد حرف می زدیم که کسی به سمت ماشین آمد و با لبخند پرسید:"از این پوستر ها که به ماشین زدید ،از کجا می تونم بگیرم؟"من یک دسته پوستر از مهندس میرحسین موسوی در ماشین داشتم،پیاده شدم و دو تا پوستر بزرگ تقدیم کردم ایشان هم تشکر کردند و رفتند در همین بین راننده ی ماشین پشت سر لبخند معنا داری به معنای تمایل جهت دریافت یکی از پوستر ها بر لبانش نقش بست.به وحید اشاره دادم که بیا برویم یک دوری بزنیم و برگردیم.او دوربین به گردن و من سرتاپا فیروزه ای و سبز نفری یک دسته پوستر 20 تایی از میرحسین موسوی در دستانمان لای صف ماشین های بنزین سوپر براه افتادیم و در کمتر از 10 دقیقه تمام پوستر ها،جز 3تا توسط مردم مشتاق ضبط شد.من از لاین سوپر خارج شدم و وحید را دیدم که در حال بحث با راننده ی یکی از ماشین های لاین بنزین عادی است .جالب اینکه در این لاین اکثرا تمایلی به رای دادن وجود نداشت و مردم با پوزخندی می پرسیدند:رای بدیم که چی بشه! یا می گفتند: همشون سر و ته یه کرباسن یا :چی گیرتون می یاد واسشون تبلیغ می کنید و...
درد نان درد معیشت و مثل همیشه درد بی تفاوتی
خلاصه اینکه 30 دقیقه بحث کردیم و با اینکه عده ی قابل قبولی را مجاب کردیم و آن 3 پوستر هم توزیع شد اما تا الان که این خطوط را می نویسم چیزی ذهنم را می آزارد
شاید این همان اشکالی باشد که نظر سنجی شهر های بزرگی مثل تهران هم داراست ما در جنوب شهر در نقشه ی هیچ کدام از نظر سنجی ها جایگاهی نداریم.حالا یا زبان ترجمه ی شعار هایمان غلط است یا واقعا برنامه ای مناسب و گوش نواز برایشان نداریم
سوال اینجاست
چرا فقط س و پ ر ؟

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



چهار سال اینگونه،تحملش را داری؟

timeicon May 24, 2009 8:51 PM

چهار سال گذشت چهار سال که برای تو رای اولی تمام دوران نوجوانی ات بود دوران بال و پر گرفتن برای تو دوست دانشجو دوران تحصیلت بود دانشگاه خوش گذشت؟ برای من میانه ی راه جوانی بود و اغاز زندگی مشترک برای دیگری که دستش بر گردونه ی زندگی است هر روز حادثه بود و تورم و بی کاری و درد برای پدر دیدن کاگران روز مزد اخراجی صاحب اولاد بود و واگذاری پشت سر هم کارخانه های دولتی ورشکستگی آه ناله حتی مادر هم هر روز داستان تازه ای برای گفتن داشت نرخ بی کاری بالاتر یعنی نرخ طلاق بالاتر یعنی بچه های از اینجا رانده و از آنجا مانده و چهار سال گذشت درست از آن روزی که بعضی ها مان آنقدر در عمق اصلاحات غوطه ور شدیم که داستان عبور از خاتمی ورد زبان ها شد تا امروز که بودن یک لحظه ی دیگر خاتمی یا کسی مثل او سبز، رویای روز و شبمان شده چهار سال گذشته است در این چهار سال چه حرف ها که در دانشگاه نشنیدیم و نشنیدند چه حکم ها و احضار ها و بر خورد ها در این چهار سال در دانشگاه اساتید مجربمان را یکی یکی خانه نشین کردند.درخانه هامان به جای پول نفت بوی وعده و فریب وبحث تورم و گرانی آوردند،در این چهار سال در خیابان و کوچه و گذر راه دختران و زنانمان را سد کردند و برای لباس ننشان نقشه کشیدند در این چهار سال مضحکه ی دنیایمان کردند و با ترفند حماقت به جای شجاعت با حرف های حساب نشده و ادعای وحی منزل بودن منزوی و منفورمان کردند و دین و دنیامان را زشت و قبیح جلوه دادند و چهار سال گذشت حالا بعد از چهار سال دستبند های سبزمان را ورودی دانشگاه به زور از دستانمان باز می کنند فریاد می زنند و نا سزا می گویند دورغ پراکنی می کنند و می خواهند باز هم ادامه دهند چهار سال گذشت توانش را دارید چهار سال دیگر را هم ببینید دانشجو تا فارغ التحصیلی؟ نوجوان تا جوانی؟ بانو؛می خواهی چشم کودکت به این روزگار باز شود؟ مادر؟ پدر دلت برای ان زمان که سفره ات اینقدر کوچک نشده بود تنگ نشده؟ برادر تو چه؟ آی رهگذر سر کوچه،ای جوان دلت برای روزهایی که رنگ سبز و سفید چراغ گردان نوید امنیت بود تنگ نشده؟چهار سال گذشت و انگار در میانه ی جوانی زندگی مان زیر ورو شد رای اولی چهار سال پیش،نوجوانی ات رفت،تحملش را داری؟تا باز هم؟ دوستان؟تحمل دارید، باز هم چهار سال اینگونه بگذرد؟

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 2 نظر



هشت مارست مبارک پدر

timeicon March 8, 2009 11:17 PM

داستان داستان یک رشته نخ در یک بافه ی پوسیده ی قدیمی است سرش را که بگیری و بکشی کل بافه از هم باز می شود اولش باید

زور بزنی بند بند انگشتانت کبود می شود اما اولی که گسست دومی و سومی و

مثل پدر من هم مثل همین بافه است یک مرد میان سال ایرانی عرب که مثل اولین نخ بافه ی پوسیده ی جامعه ی مردسالار ایرانی 26 سال پیش به مادر حق طلاق و همه ی حقوق برابری را اعطا کرد که هنوز که هنوز است عامه ی پسران جوان ایرانی در آغوش هزاره ی سوم و عصر جدید و ژست های فیلسوفانه با دیده ی تردید به ان نگاه می کنند.
امروز وقال و هر سال اولین تبریکات 8 مارس را از پدر و برادر گرفتم چیزی ذهنم را قلقلک داد.دردی که من می کشم مثل این است که روی پوست تنت را با نوار چسب آنچنان محکم ببندند که از فشارش میان درد و بی تحرکی سرد شوی کمتر کسیست که جرأت کند این نوار چسب ها را از روی پوست تنش بکند جرأت درد کشیدن کبود شدن مثل سیلی خورده های روزگار جرأت متفاوت بودن

درد من درد کمی نیست اما پدر

پدری که درد مرا می بیند

درد مادر را

درد خواهر را

درد عمه مادر بزرگ و

پدر چه صبری داری پدر

می بینی و کنارمان مثل کوه ایستاده ای می بینی و بجای ما سینه سپر می کنی

هشت مارس است و هوای پیام های تبریک داغ داغ

من اما امسال تو را فراموش نمی کنم پدر

به خاطر صبرت

به خاطر مهربانی ات

به خاطر مردانگی ات که سپری برایم از تمامی نامردمی هاست

هشت مارس مبارک پدر

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



یک روز عادی....

timeicon April 25, 2008 3:39 PM

گرمای ظهر خوزستان بر سیاهی لباس هایم شلاق می زندزمین زیر پایم موج بر می دارد و ضربه های سریع سوزن آفتاب بر پوست صورتم حکاکی می کند.گم می شوم و خودم را به پاهای بی رمقم می رسانم و بطری آب معدنی خنک را در دستم فشار می دهم.راه بازگشت به خانه پس از یک روز کار و درس در شلوغی بیمارستان آموزشی شماره یک اهواز و گذر از نگاه های ناامید و خسته و درمانده ای که در هوا چنگ می اندازند تا دستی برای فشردن بیابند و گوشی برای شنیدن.....
مثل هر روز بی تفاوت از کناره ی درب ورودی بیمارستان خارج می شوم و با نگاهی مستقیم گذر آدم ها را دنبال می کنم
نگهبان درب ورودی را می بینم که لبخند به لب از در اتاقک کولر دار کوچکش خارج می شود .سلامی می کند و پی ش از آنکه منتظر جوابم باشد در 2 قدمی ام زانو می زند و ....
نمی دانم چرا و چطور در همه ی این ماه ها متوجه پیرزن دعا فروش فرتوت گوشه ی دیوار نشده ام...
نه !!او را دیده ام و بارها و بارها وقتی با سرعت از کنارش رد شده ام پاییده ام که پای بر بساطش نگذارم
او را دیده ام اما رد شده ام
دستان نگهبان در ورودی را نگاه می کنم
با یک دست پیرزن را بلند کرده و با دست دیگر لیوان آب را تا لبهایش بالا آورده پیرزن دو دستی لیوان را می گیرد و زیر لب چیزی می گویدو چشمانش لبریز از مهربانی می شود آب سرریز می شود روی یقه ی لباسش و من سرمایش را حس می کنم شادی نگاهش را نیز....به خودم که میآیم می بینم وسط تیغ آفتاب ایستاده ام و آن دو را تماشا می کنم
نگهبان بر می گردد و مرا می بیند لبخند می زند
من هم...
اما در پس لبخندم حسی گنگ تقلا می کند حسی که سال هاست نداشته ام
شاید عادت های روزمره و قالب های کلیشه ای معنای واقعی زندگی را از یادم برده اند.....
لبخند می زنم و اینبار در هوای سرد قلبم کبریت می زنم.....

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 6 نظر



زن

timeicon March 11, 2008 8:54 PM

امروز هم گذشت


نمی دانم 8 مارس را باید به شیوه و تاریخچه اش گرامی داشت یا به سبک این سالهای سرزمین مادری مان به ماتم نشست؟


باید یکسال دیگر برای 8 مارسی دیگر صبر کنم تا شاید جایی نوشته ای خطی کسی از حقوق زن بگوید


خسته از روزهای تکراری بیمارستان دنبال سوژه ای برای نوشتن می گردم.مشکل این نیست که چیزی برای رج زدن نباشد نه...


عکس آن، مشکل این است که نمی دانم بین این همه درد و زخم از کدام یک بنویسم


آخرین باری که دستم روی کلید های مشکی لغزید گرچه به قصد شرکت در هیچ رقابتی نبود اما همان نوشته ی ساده ی بی ادعا پست برگزیده ی جشنواره ی زن وبلاگ نویسی و مشارکت شد تا دست کم من به این باور برسم که چقدر از درد نوشتن کار ساده ایست


8 مارس دیگری هم گذشت و من امسال درگیر درس و بیمارستان و فشار روزمره از همه چیز و همه کس دور افتادم اما از درد نه


این درد مشترک


این تبعیض ریشه دار این ستون فشار که زن را محکوم و محبوس و رنجور می کند شهر و کشور و زمان و مکان نمی شناسد


نیاز نیست پای از در بیمارستان بیرون بگذارم ظلم با هوا آمیخته است


دخترکی 22 ساله روی یکی از تخت های بخش مان در انتظار عمل جراحی سرنوشت سازی بستری است سیر پیشرفت بیماری آنقدر زید است که دخترک را سوژه ی گفتگوهای روزمره ی کادر پزشکی کرده است .درمانگاه بخش کتابخانه سلف همه جا صحبت از اوست .دخترک که ظاهر زیبایی هم دارد به تازگی نامزد کرده است .چند روز پیش نامزد محترم که به ظاهر برای عیادت به بیمارستان آمده بود با داد و بیداد فراوان همه ی بخش را به هم ریخت فکر می کنید مشکل چه بود؟


"اگه عملش کنید دیگه نمی خوامش می خوایید ببرید ناقصش کنید بندازید بهم!" و به همین سادگی پدر دختر از ترس بی آبرویی دخترش و جدایی قریب الوقوع!به عمل رضایت نداد و دختر در آستانه ی خطر مرگ را با رضایت شخصی مرخص کرد و به خانه برد تا به حجله بفرستد!!


قدم زنان به محوطه ی باز می روم تا کمی نفس بکشم کسی از پشت سر صدا می زند خانم پرستار
...


برمی گردم و لبخند می زنم چه می توان گفت به پیرزن ژنده پوش روستایی که در باورش دختران جوان چیزی بیش از پرستاری نمی توانند بیاموزند؟آری این برخورد هر روز و هر ساعتمان است خیل کسانی را که اجازه نمی دهند پزشکی زن معاینه شان کند خیل کسانی که پرستار خطابمان می کنند و خیل کسانی که هر روز و هر ساعت از پزشکان زن سراغ دکتر را می گیرند جز با لبخندی و آهی نمی توان جوابگو بود.....


در ورودی هر کدام از درمانگاه های بیمارستان را که باز کنم نوشته ای پشت دیوار به چشم می خورد به این مضمون که برای بستری شدن به همراه داشتن رضایت نامه ی شوهر یا گواهی فوت شوهر الزامیست و من تا صبح هم که با استاد پزشکی قانونی بحث کنم فایده ای ندارد


حق با استاد است رضایت همسر و حتی اطلاع او از بیماری زوجش جز در بیماری های مربوط به روابط زناشویی شان نیاز نیست اما استاد جواب نوشته ی پشت در درمانگاه و قوانین رایج بر بخش ها را چه کسی می دهد؟!!


دو سه روز پیش مریضی داشتیم که مبتلا به نوعی بیماری خودایمن به نام لوپوس بود این بیمار حدود دو ماه قبل دچار سکته ی مغزی شده بود و نمی توانست بدون کمک همسر خود از جای برخیزد.نا توان شده بود و از عهده ی ساده ترین کارهای روزمره اش هم عاجز


ده سال گذشته خانه نشین و مستاجر بود و زن جوانش خرج زندگی ومراقبت از مرد را بر عهده داشت.دیروز وقتی همه ی دنیا به پیشواز 8 مارس می رفتند مرد با همان دست های کم توان زنش را زده بود و تهدید کرده بود که اگر او را به خانه نبرد زن را می کشدو حرف های رکیکی را با زبان نیم بندش بیان کرده بود که ...


و عصر همان روز مرد با رضایت شخصی مرخص شد و به خانه رفت.....


آری هوا با ظلم آمیخته است آنقدر که نمی توان جایی و مکانی برایش یافت دنیای تبعیض و ظلم علیه زن پایانی ندارد دیواری ندارد سقفی ندارد حدی ندارد...


هر جا که باشی تنها کافیست زن باشی آنوقت محدودیت و محرومیت را احساس می کنی انگار که در کیسه ی پلاستیک نفس بکشی خفه می شوی اگر جیغ بزنی پلاستیک بیشتر به صورتت می چسبد و نفست را بند می آورد پس هروقت خواستی نفس بکشی به یاد بیاور که تو یک زنی


نه اشتباه نکن نمی گویم نفس نکش یا از فشار درد جیغ نزن نه...


نفست را تو بده و با تمام قوا به بیرون بدم اینطور همه ی پلاستیک های اطراف از نفس عمیق تو باز می شود


خدا را چه دیدی شاید یکروز آن کیسه ی پلاستیکی اطرافت را پاره کردی و از پشت آن جدار مات در آمدی شاید آنوقت من هم پوسته ام را پاره کرده باشم و دنبال هم نفسی بگردم تا در هوای باز با من فریاد بزند......


author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



آزادی

timeicon January 28, 2008 1:22 PM

به عقیده روسو حاکم"شخصیتی حقوقی است که از اتحاد تمامی دیگران تشکیل می شود.حاکم(شهریار)یا مجلس برآمده از اراده ی همگانی،واضع قوانین است.بنابراین حاکمیت نوعی فرا آزادی(meta-liberte) است متشکل از آزادی های افرادی که با یکدیگر هم آوا شده اند."
آزادی فردی در یک تعریف دوسویه مابین حقوق افراد نسبت به هم و حقوق هر فرد نسبت به حاکمیتی که حاصل آرای کلی جامعه است معنا می یابد .بنابر این نگاه تنها در دو صورت آزادی فردی زیر سوال می رود
1)تخطی فرد از حقوق شهروندی
2)تخطی دولت از حقوق متقابل نسبت به شهروندان
این دو عامل با بسطی دوسویه هر یک باعث تضعیف یا تقویت دیگری هستند چنانچه در جامعه ای که دولت از اراده ی همگانی (democracy) به خودکامگی(tyrannie) گذر کند لاجرم حقوق متقابل شهروند و دولت معنای خود را از دست خواهد داد.
حال سوال اساسی این است که پیش شرط لازم برای حفظ سلامت دولت چیست؟آزادی سیاسی به چه معناست؟و چگونه می توان حکومت را ملزم به حرکت در چهارچوب خواست همگان کرد؟
به عقیده منتسکیو" آزادی سیاسی در حکومتهای میانه و یافت می شود که مبنی بر تعادل بین سه قوه اند:در آنجا قوه قانون گذاری(قدرت وضع قوانین)،قوه اجرایی(قدرت برونی) و قوه قضایی(قدرت اجرای عدالت) باید منفک از یکدیگر باشند"
به سادگی می توان دریافت که وابستگی بین قوه ی قانون گذاری و قوه ی مجریه باعث می شود که حتی با نادیده گرفتن خاست عمومی قوانینی تصویب و اجرا شوند که از لحاظ روند تصویب و اجرا هیچ ایراد قانونی ندارند.
یا در مورد دیگر با اتحاد دو قوه قضایی و اجرایی ،عملی که درگیر می شود می تواند محکوم کند و مجازات نمید و این قدرت سرکوبگری را بوجود می آورد که هم قانونیست هم غیر قابل مقابله
پس در رابطه با تفکیک این سه قوه است که می توان میزان آزادی حکومت ها را سنجید.
شکل گیری هر یک از این سه قوه بسته به میزان تعهد شهروندان به حق تعیین سرنوشت خویش می تواند از بهترین تا بدترین حالت متغیر باشد .و کمانی از خودکامگی تا دموکراسی را در زیرجز های حکومت تعریف کند.
راده ی همگانی چگونه بر کمان قدرت تاثیر می گذارد و چگونه می توان سرطیف دموکراسی را استحکام بخشید؟
پاسخ وفاداری دولت به ابزاری به عنوان انتخابات است.
تعابیری چون انتخابات آزاد و فضای باز سیاسی و ...بیانگر میزان تعهد دولت به رای هر شهروند است که، بنابر اصل حقوق دولت نسبت به شهروندان ، آزادی فردی را زیر سوال می برد و به تبع آن مشروعیت حاکمیت به عنوان اجتماع آزادیهای فردی افراد جامعه نیز از بین خواهد رفت
بنابراین در یک واکنش دوسویه میزان پایداری دولت ها در گرو آرای آزاد ملت هاست.
آیا می توان قدرت انتخاب جامعه را محدود کرد؟یا در چهارچوب خواست حکومت اصلاح نمود؟
اسپینوزا می گوید"چشم پوشی از آزادی اندیشیدن(آزادی داوری و اظهار عقیده کردن)امکان ندارد زیرا این آزادی در طبیعت انسان حک شده است پس از آنجا که" نمی توان به روانها و زبانها فرمان داد" فرمانروا و اشخاص نمی توانند آزادی غلبه ناپذیر اندیشیدن را محدود سازند "آنچه را که نمی توان نهی کرد لزوما به رغم خساراتی که اغلب ممکن است به بار آورند باید مجاز دانست"
بنابراین هر چه آزادی کمتری به افارد بدهیم بیشتر از طبیعت آزادی و خواست درونی آنها فاصله می گیریم و برای مقابله با این اصل درونی حکومت به ناچار خشن تر خواهد شد.بهترین حکومت آن است که اندیشیدن و اظهار نظر منطقی افراد را آزاد گذارد و تنها در صورت لزوم بر آن نظارت نماید
نظارت در چه حد و قالبی مجاز است؟نقش قانون در این بین چیست؟
به تعبیر منتسکیو "اگر قوانین سلاح هایی برای حفظ نظم و آزادی باشند از لحاظ قانون اساسی منشا آزادی سیاسی اند."
به بیان روشن تر صداقت قانون و نهاد های نظارتی جامعه را میزان نظم و آرامش حاکم بر جامعه نشان می دهد و بهترین عیار سنجش برقراری نظم و آرامش در جامعه رجوع نامحدود به آرای عمومی ست.بنابراین به این اصل می رسیم که نظارت بر آرای عمومی نباید در حدی باشد که نظم و آرامش جامعه را برهم زند یا رای واقعی توده را مخدوش نماید .در صورتی که قانونی این امکان را فراهم آورد در تغایر مستقیم با آزادی سیاسی است و به همین دلیل مشروعیت خود را از دست می دهد
در یک سیکل پیوسته آزادی در اجماع همگانی برای قدرت بخشیدن به دولتی تبلور می یابد که در یک قرارداد دوسویه از آرای جامعه سیانت کند و توسط آنها پابرجا بماند.تخطی از هر یک از اصول فوق واژه ی آزادی را کلیشه ای خواهد ساخت که دستمایه ی حکومت های استبدادی انتخابات فرمایشی نظارت انتخابی و...خواهد شد.

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 11 نظر



قدم اول

timeicon December 5, 2007 10:09 AM

فاصله ی وصل بین منطق حقیقی و واقعیت های روزمره یک آه است.
ریشه یابی راز و رمز های دورافتادن جامعه ی امروزمان از مفهوم واقعی رفاه و عدالت اجتماعی نه بخاطر بی ارزش شدن واژه ها و پوشیدن لباس کلیشه،که بیشتر بخاطر خالی شدن حقیقت از لباس تعهد است.
شاید منطق حقیقت چیزی جز وصل اصل نیازهای انسانی و روح خواسته ای توده نباشد درحالیکه در نگاهی واقع گرایانه این اصول هیچ گاه مبنایی اجرایی برای تبدیل اوضاع نیافته است.
به بیان بهتر وجود اهرم هایی چون انتخابات حق نقد و اعتراض،رفراندوم و...نه تنها برای تبدیل و تعدیل شرایط به نفع تحقق حداقل نیاز های جامعه استفاده نشده که اهرمی بوده برای قدرت طلبیها و صف شکنی ها و قدعلم کردن ها در جهت یافتن پایگاهی قویتر جهت دور نگه داشتن توده ی جامعه از ابتدایی ترین حقوقشان و در این نبرد بی پایان قدرت آنچه کاملا از اذهان عمومی پاک شدهاست اصل رفاه و عدالت اجتماعی ست.
فضاسازیهای شبه سیاسی حول و حوش انتخابات و تهدید به تحریم و فریاد های چندروزه و اعتراضهای گذرا بدون ریشه یابی صحیح معضلات و مشکلات نیز نه تنها گره ای از این بافه ی سنگین دور گردن ملت باز نمی کند که بسیاری مسائل را در هیاهوی صداها و شعارها و صف کشی ها به وادی فراموشی می سپارد
. از نظر نگارنده شاید حق رای،حق انتخاب،حق بودن و خواستن و شنیده شدن در بسته ترین فضای ممکن و با حداقل حداقلهای پیش رو تنها مجالی باشد برای شروعی نوپا در جهت یافتن نیازها و خواسته های خود و سعی در احقاق حقوق از دست رفته.به حتم باز کردن باب نقد و اعتراض برای پس گرفتن حقوق حقه ی ملت جز با حضور فراگیر و صف های متحد در کنار هم در بستر جامعه ممکن نخواهد بود آنچنان که دسته ای شاخه ی گندم قابل قیاس با هکتارها کشت زار نیست.
اصل بر خواستن ابتدایی ترین قدمیست که باید برداشته شود و این خواستن دست جمعیست که راه را برای بسته شدن درهای ظلم و جور و بی تفاوتی می بندد.در این اصل نه اجباری هست و نه اجحافی آنچه باقی می ماند تنها نگاه به روح واقعی خواست جامعه است و در اختلافات و اشکالات پیش رو نیز نظر به آرای عمومیست که ره گشاست.
فاصله ی بین منطق حقیقی و واقعیت های روزمره را شاید تنها با دستان گره کرده مان بشود پرکرد آنوقت است که گفتن از انسان های بازداشت شده ها ،روزنامه های توقیف شده،اعتراض های کارگران و معلمان و هزاران هزار معضل اجتماعی سیاسی دیگر رنگ می یابد
پس بگوییم چه می خواهیم و باهم باستیم و بخواهیم

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 3 نظر



احمدی نژاد ، معجزه هزاره سوم

timeicon June 27, 2007 11:48 PM

در هزاره ی سومی که حامیان دولت نهم از جمله خانم فاطمه رجبی توصیف می کنند هر چیزی ممکن است. ممکن است شب بخوابی و صبح تصمیم بگیری که ساعت ها از ابتدای سال به جلو کشیده نشود ضرر های اقتصادی اش را فراموش کن!!
یا می توانی به طور معجزه آسایی 4 روز پیاپی را تعطیل رسمی اعلام کنی مگر بر نامه ریزی خاصی نیاز دارد بحث تنها بحث تعطیلی کشوری 70 میلیون نفریست!! می توانی وعده بدهی و عمل نکنی!
مثلا در فیلم های تبلیقاتی ات اعلام کنی که کاری با پوشش جوانان نداری!یا بگویی پول نفت را بر سر سفره ها می آورم!ادعا کنی که دنباله رو رجایی هستی آنوقت به جای مثلا دکتر عارفیان(وزیر علوم در دولت دکتر رجایی که داری 3 مدرک تخصصی اطفال؛داخلی و فلوشیپ قلب از امریکاست)کسان دیگری را به وزارت برسانی و مدام جابجایشان کنی تا گندش در نیاید!
می توانی تورم ایجاد کنی و بگویی رسانه ها جو سازی می کنند.نارضایتی عمومی را هم می توانی به گردن رسانه های تعطیل شده بیا ندازی
در اقدامی معجزه وار خودت را صاحب هاله ی نوری ببینی و افتخار کنی به این که اطرافیانت تو را به امامان شیعه تشبیه می کنند!!
می توانی کشوری را که تا دو سال قبل سردمدار گفتگوی تمدن ها بود به کشوری منفور و منزوی تبدیل کنی و جامعه ی بین الملل را بر آن داری که همه جور قطعنامه و بیانیه و تحریم و ...شامل حال کشورت کند و بعد به رئیس جمهور کشوری که هم فکرانت سالها، مسبب همه ی بدبختی ها و منشا همه ی فساد ها خوانده اند، آن هم در هنگام روی کار بودن حزب جنگ طلب و آتش افروزش نامه بنویسی و از گل بلبل بگویی!!
در اقدامی غافلگیرانه شب هنگام خبر سهمیه بندی بنزین را توسط وزرای متبسمت اعلام کنی و بعد به تماشای صف های طویل پمپ بنزین ها بروی و لابد شب های بعد را هم به تماشای آتش بازی پمپ بنزین ها و درگیری شورشین قدر نشناس!!!! بگذرانی. و بعد از انجام همه ی این وظایف خطیر و بسیار بسیار دیگر می توانی باز هم لبخند بزنی و وعده بدهی!
معجزه یعنی چه؟ یعنی ممکن کردن اتفاقاتی ناممکن، من هم با فاطمه رجبی موافقم که احمدی نژاد معجزه هزاره سوم است!!!

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 45 نظر



انقلاب در انقلاب

timeicon June 21, 2007 2:00 AM

در آستانه ی انتخابات مجلس هشتم و درحالیکه بازآرایی نیروهای سیاسی به جای مانده پس از انقلاب خاموش و بی صدای دولت نهم به کندی و با شکسته بندی ما بقی در حال انجام است.آنچه بیش از هر چیز نظر جلب می کند مرز بندی های گروه ها و افراد پیش و پس از ......است.
از انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری به عنوان انقلاب خاموش نام می برم زیرا باور دارم که انچه در روند به پیروزی رساندن قدرت گرفتن و اداره ی امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور پس از انتخابات نهمین دوره ی ریاست جمهوری روی داد سایه ای از یک انقلاب در انقلاب بیست و هشت ساله ی ایران بود.انقلابی که با نادیده گرفتن خواست عمومی و تنها به مدد ایجاد بحران های ملی و جهانی کشور را بر لبه ی پرتگاه هول و اضطراب به پیش برد تا هم توان مقابله را بستاند و هم عرصه را برای فکر کردن و مجادله باز نگذارده باشد.
از آن سو مسلما حرکات پوپولیستی و مردم فریب دولت نهم و بذل و بخشش های بی حساب و کتاب جریان حاکم پایه هایی را استوار ساخت که جایی برای ویرانی نمی نمایاند
. انقلاب در انقلاب دولت نهم با ایجاد شکافی بین راست و چپ حرف ها و نقل های زیادی پدید آورد آنچنان که در پیشواز مجلس هشتم باز آرایی نیروها تنها بر امکان غلبه بر این جریان استوار شده است.پیوستن چپ و راست سنتی از یک سو و ورود نیروهای اپوزیسیون سابق به بدنه ی احزاب حکومتی سابق از سوی دیگر،مقابله ی سران قدیم جناح راست با جریان ها حامی دولت نهم و ...همه این باور را تقویت می کند که جمیع نیروهای سیاسی کشور برای براندازی آماده می شوند. حال براندازی چه نیرویی؟!این همان اصلیست که استدلال انقلاب در انقلاب را ثابت میکند
.همه پذیرفته اند که نیروی سومی که اکنون دولت را در دست دارد جریانی متفاوت و مجزا از چپ و راستیست که در 8 سال اصلاحات می شناختیم.جریانی که با تمام نا رضایتی ها می کوبد و پیش می برد انتخابات آینده مجلس هشتم جایگاهی نه برای ادامه ی پروسه ی اصلاحات و نه برای قدرت گرفتن راست سنتی نخواهد بود بلکه مجالیست برای اتحاد احتمالی نیروهای چپ محافظه کار و راست سنتی برای براندازی یک انقلاب خاموش
پیروزی از آن کیست؟
! پ.ن:امتحانات مجالی نگذاشته اند.بیشتر خواهم بود.کمی دیگر...

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 11 نظر



جمهوری؟اسلامی؟جمهوری اسلامی؟!

timeicon May 3, 2007 4:05 PM

طبق تعاریف کسانی که خود را معتقد به مذهب می دانند ریا و تظاهر گناه کبیره است و فعل آن از نابخشودنی ترین خطاهای فرد مسلمان.
جالب آنکه در مذمت این رفتار قبیح سخن ها رفته و احادیث بسیاری نیز از بزرگان دین و اخلاق و کتاب به جای مانده است.
در این بین در حکومت و جامعه ای که صدای اسلام اسلام کردنش سقف هفت آسمان را سوراخ کرده کسانی پیدا می شوند و به اسم امر به معروف و نهی از منکر و برخورد با آنچه پوشش نادرست می دانند دست از فبای دین بیرون آورده و ریا را خودبخود ترویج می کنند..
وقتی انسانی با طرز فکری مشخص سعی کندیا مجبور شود فرهنگ، پوشش ظاهر و عقیده ای را بپذیرد که هیچ گرایشی به آن ندارد فضا به گونه ای تغییر می کند که انگار همه ی انسان های اطراف را در بسته بندی های مشابه پیچیده باشند و این هنگام است که تشخیص آدم های مختلف هم ،از هم دشوار میشود
دیگر نمی توان بین مثلا بانوی آرایشگر با پزشک با معلم با هنرمند و ..تفاوت معناداری در ظاهر یافت.کما اینکه انتخاب رنگ و مدل و سلیقه در طرح دوخت و...به حد زیادی بیانگر افکار و عقاید و وضعیت روحی روانی فرد هم هست.
آیا ریا به مصداق واقعی کلمه چیزی بجز تظاهر به آن چیزیست که به آن اعتقاد نداریم؟
احترام به عرف و خواسته های جامعه در کنار لزوم بروز خواسته های شخصی امری اجتناب ناپذیر است اما سوال اصلی اینجاست که چند درصد از جامعه الگوی پوشش مدنظر مجریان طرح مبارزه با بدحجابی را قبول دارند و می پذیرند و آیا عرف جامعه چیزی جز پذیرش و خواست اکثریت جامعه است؟
چرا با گذشت حدود 3 دهه از انقلاب اسلامی ایرن برای یک بار به یکی از مهمترین مواد قانون اساسی که تبلوری از جمهوریت نظام است جامه ی عمل نمی پوشانیم؟
متن صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 59 می گوید: "در مسائل بسیار مهم اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد"
آیا بحران آفرینی های پی در پی دولت نهم در برخورد با نسل جوان بر سر پوشش و ...جز این مسائل اجتماعی فرهنگی به شمار نمی آید
.به یاد دارم شخص آقای احمدی نژاد در سخنرانی تبلیغاتی،پیش از انتخابات به شفافیت بیان داشتند که"آیا مشکل ما تیپ ظاهر و قیافه ی جوان های ماست؟"
آقای رئیس جمهور اگر مشکل شما ظاهر جوانان نیست، ماهمینیم که هستیم... اگر هست،به خواست عموم جامعه احترم بگذارید.تحقق جمهوریت حق ماست....

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 14 نظر



وقتی صدای آمریکا راست می گوید!!!

timeicon April 23, 2007 11:46 PM

در مرامنامه ی سیاسی هر انسان آزاده ای خطوطیست که عدول از آنها به منزله ی خودفروشی تلقی می شود.گرچه به باور بسیاری از کسانی که دستی بر آتش دارند سیاست و آزادگی هیچ وقت یکجا جمع نشده و نخواهند شد.اما چندچهرگی چیزی بسیار متفاوت تر از سیاست مداریست
دیروز در پی اوج گرفتن دوباره ی طرح موسوم به مبارزه با بدحجابی تلویزیون ماهواره ای صدای امریکا برنامه ی ویژه ایپخش کرد.این رسانه که حتی با وجود خبرسازی ها و گزارشات هدف دارش و تنها به دلیل سانسور گسترده ی همه ی صداهای دیگر،اکنون تنها رسانه ی غیر حکومتی است که از تیغ بران یکپارچه سازی حکومتی در امان مانده است .
می توان گفت در حال حاضرو در غیاب روزنامه ها ی کشوری و سایت های خبری بی طرف به بزرگترین پوشش دهنده ی اخبار داخلی ایران تبدیل شده ومسلم است که با توجه به مواضع دولت امریکا نسبت به کل ماهیت دولتی و حکومتی ایران،ازاصلاح طلب گرفته تا دیگر احزاب و طیف ها از چپ تا راست،نمی توان از رسانه ی مزبور توقعی جز اتخاذ مواضع موافق دولت امریکا داشت.در این بین هم نمی توان از جامعه ی روشنفکری ایران که از یک سو تحت سانسور شدید خبری و فشار داخلیست و از سوی دیگر تریبون های خارج از ایران را باز می بیند انتظار دیگری جز استفاده از تنها فرصت پیش رویش داشت.برای بسیاری از فعالین عرصه ی مطبوعات و حقوق بشر،نویسندگان و روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالین حقوق زنان در ایران تنها راه باقیمانده صدای امریکاست!!
در این بین چند چهرگی سیاسی دولتمردان ایران بالاخص شخص محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران همه ی راه های اصلاح طلبی درون حکومتی را می بندد.با اندکی مقایسه میان سخنان احمدی نژاد در مصاحبه ی مطبوعاتی قبل از انتخابات و عملکرد فعلی اش بعد از رسیدن به ریاست جمهوری می توان به معنای واقعی چند چهرگی پی برد.در بخشی از این مصاحبه که چندی پیش باز از تریبون صدای امریکا !!
برای مردم ایران!!پخش شد،احمدی نژاد با تاکید بر اصل آزادی فردی و اختیار اشخاص در انتخاب پوشش و لباس در جملاتی سمبلیک و به ظاهر صادقانه اینگونه بیان کرد که آیا واقعا تنها مشکل دولت ما این است که جوان های ما چگونه لباس بپوشند چرا مردم را اینقدر کوچک فرض می کنیم و یا دولت را اینقدر بی کار دولت باید به مشکلات اساسی کشور بپردازد افراد سلیقه ها و تفکرات متفاوتی دارند باید به مردم و. به خواسته هایشان احترم بگذاریم اصلا این چه حرفیست و...
گوش دادن به این اظهارات برای همچو منی که طرح مبارزه با بدحجابی یک را دیده ام و در ابتدای شروع مرحله ی دوم این طرح از هر سو خبر هایی از برخورد های شدید و خشونت بار و غیر انسانی مجریان طرح شنیده ام تنها یک ذهنیت را تایید می کند وآن این است که ظاهر سازی بزرگترین مقام اجرایی کشور،سانسور شدید خبری و عدم رعایت خواست عمومی جامعه و بی احترامی به سلایق و افکار یکی از بزرگترین و پر افتخار ترین ملل جهان،مهر تاییدی است که سران صدای آمریکا با خرج های بی حد و حصر و برنامه های تبلیغاتی سعی در اثبات آن دارند
آری،به بیان بهتر هر انسان عاقلی با دیدن شرایط اسفبار فعلی به این باور می رسد که صدای آمریکا راست می گوید
دست ها بالا!اینجا همه در محاصره اند......

author توسط رعنا | در شاخه: اجتماعی- سیاسی | comments 5 نظر