|
| |||
|
|||
مردم شهر همه ترسو شده اند و مهربان،
صبح نزدیک یک ساعت با پسر مغازه داری که نگران برخورد احتمالی نیروهای مبارزه با بدحجابی با من و دوست همراهم بود جرو بحث می کردیم.حرف بسیاری از کسانی که در این چند روز دیده ام همین است"چند روزی تظاهر کنید دوباره اوضاع درست می شود!!!"جالب اینجاست که پیرمرد مغازه دار که گویا پدر بسر جوان بود ،بعد از اینکه دفاع محکم مرا از باور و عقیده ام دید و مطمئن شد که نه حاضرم تظاهر کنم و نه در خانه پنهان شوم لبخند مهربانی زد و گفت:از شجاعت و صداقتت خوشم آمد دخترم"
دلم سوخت که فکر می کردم نسل قدیمی بازار سنتی و بسیار مذهبی هستند و ظاهر دختر جوان آرایش کرده را بد می دانند.و بیشتر دلم سوخت که قدرت اجرایی کشورم در دست طرز فکریست که حتی به اندازه ی آن پیرمرد بازاری هم برای قدرت انتخاب و تشخیص و خواست من احترام قائل نیستند!!به کجا می رویم؟!
